press releases

We Will Be Free – 21/09/2022

By Mahdia Hossaini

Mother: You will be free.  You can wear whatever you want.  No one is going to hurt you for reading.  Or tell you what to think, or who to love.  Or what to believe in.  You don’t have to be a wife.  Or mother if you don’t want to!

Girl: So, who can I be?

Mother: You!

(Part of the conversation between mother and daughter in the Movie “The handmaid’s tale”)

Last week on Friday 16/09/2022, a girl in Iran was killed by the “Morality Police” because her hijab was not worn in a correct and complete fashion, in their opinion. She was being herself, but the cost of being herself was to lose her life. Since Friday, the streets of Iran are full of women, girls and men who are fighting for freedom.  Listen, can you hear them screaming?

Woman, life, freedom.  Woman, life, freedom.  This is their motto.

Girls in that part of the world, who maybe you had not even heard of until a few days ago, have started to cut their hair and shave their head.  They want to show the depth of pain and sadness inside them. They need our help. They want us to support them. It may be a little difficult for you to understand how it can be possible that in 2022 a girl died because of her hijab. But I was born in that land. I also experienced these fears.  My sisters and I got weak in the knees every time we saw the “Morality Police”.  We also got a cold sweat from fear on our bodies. Do you know why?  Because our crime was twofold.  We were refugees in that country, and we did not dress according to their wishes.

Now I want to be their voice on this side of the world.  Their voice is the voice of freedom. The voice of equality and human rights.  I stand with them. Even if I choose to wear a hijab on my head, I stand by their right not to wear one.  I stand not only with them but with all those who fight for equal rights.  These rights can be the right to abortion in America, the fight for not accepting police officers in Greek universities, or the fight for the right to education for Afghan girls.

I am a woman who was born in Iran, in an Afghan family.  My parents taught me the right to choose. In my family I am the only daughter who wears a hijab because I choose to wear it, my choice, there is no sense of pressure on that subject for us.

There is an opposite of course…. Let’s not forget in 2022 in Europe and the USA, we still have Muslim Women who aren’t allowed to wear their hijab or face discrimination because they wear them. So, let’s stand by each other’s side and hand to hand fight for equality and human rights.

We women are the ones who can bring positive change in our societies. We are the ones giving birth to men and we should teach our children to respect human rights and be the voice of the voiceless regardless of religion, race, nationality.

We will be free……

ما آزاد خواهیم شد

مهدیه حسینی

مادر: آزاد می شوی . می توانی هر آنچه که دوست داری بر تن کنی. هیچکس به خاطر مطالعه کردن به تو آسیب نخواهد زد. به تو نمی گویند که به چه چیزی فکر کنی ، یا به چه کسی عشق بورزی . یا به چه چیزی اعتقاد داشته باشی . اصلا لازم نیست همسر کسی باشی. یا مادر، اگر دلت نمی خواهد !

دختر: پس چه کسی می توانم باشم؟

مادر: خودت!

بخشی از مکالمه مادر و دختر در سریال داستان یک خدمتکار.

هفته گذشته روز جمعه ۱۶/۰۹/۲۰۲۲ دختری در ایران توسط گشت ارشاد کشته شد بدلیل اینکه حجابش از نظر آنها صحیح و کامل نبود. او خودش بود اما بهای خودش بودن، گرفتن جانش بود . از روز جمعه بدین سو خیابان های ایران مملو از زنان و دختران و مردانی است که برای آزادی می جنگند . کمی گوش دهید، صدای فریادشان را می شنوید؟ زن ، زندگی ، آزادی . زن ، زندگی، آزادی . این شعار آنهاست. دخترانی در آن سر دنیا که شاید تو حتی تا همین چند روز پیش نامش را هم نشنیده بودی، شروع به کوتاه کردن و تراشیدن موهای خود کرده اند . می خواهند عمق درد و غم درونشان را نشان دهند. آنها به کمک ما نیاز دارند . آنها از ما میخواهند که صدایشان باشیم . شاید درکش برای تو کمی سخت باشد. اما من زاده آن سرزمینم. من هم این ترس‌ها را تجربه کردم . من و خواهرانم هم هر زمانی که گشت ارشاد را دیدیم ، زانوهایمان سست شد . ما هم عرق سرد حاصل از ترس بر بدن هایمان نشست. می دانی چرا ؟ چون جرم ما دو برابر بود . ما هم مهاجر بودیم در آن کشور و هم مطابق میل آنها لباس نپوشیده بودیم. حالا من در این سوی دنیا می خواهم صدای آنها باشم. صدای آنها بودن صدای آزادی است . صدای آنها بودن صدای برابری و حقوق بشر است . صدای آنها بودن صدای انتخاب آزادانه نوع پوشش است. با آنها تمام قد ایستاده‌ام. تمام قد ایستاده‌ام با حجابی بر سر. نه تنها با آنها بلکه با تمام کسانی که برای حقوق برابر مبارزه می کنند . این حقوق برابر می تواند داشتن حق سقط جنین در آمریکا باشد، مبارزه برای حضور نداشتن افسران پلیس در دانشگاه‌های یونان و یا مبارزه برای حق تحصیل برای دختران افغانستان . من دختری متولد شده در ایران در خانواده ای افغان هستم . پدر و مادری مرا بزرگ کرده اند ، که حق انتخاب را برایم یاد داده اند. در خانواده ای زندگی می کنم که من تنها دختر محجبه آن هستم زیرا این انتخاب من است اما اجبار برایمان معنا ندارد. اما فراموش نکنیم که در همین اروپا و آمریکا هستند زنان محجبه ای که در بعضی موارد حق داشتن حجاب به آنها داده نمی شود یا با تبعیض روبرو هستند . پس بیایید در کنار یکدیگر باشیم و دست در دست هم برای برابری و حقوق بشر مبارزه کنیم . و فراموش نکنیم که این ما زن‌ها هستیم که می توانیم آغازگر تغییرات مثبت در یک جامعه باشیم . از وجود ماست که مرد متولد می شود . بیایید به فرزندانمان برابری را بیاموزیم و به آنها یاد دهیم که صدای بیصدایان باشند بدون در نظر گرفتن دین ، ملیت ، نژاد و ….

ما آزاد خواهیم شد ….


Photo artwork by:Milad Safabakhsh



The Human Rights Fallacy – 10/12/2021


Jawad Jafari

Today, December 10, coincides with International Human Rights Day. There have been many announcements and conferences around the world about the International Human Rights Day but, unfortunately, these events have more of a publicity aspect and their impact in practice is very small.

In many cases, like Afghanistan for example, it is the opposite. In previous years, human rights in Afghanistan were poorly respected, but now, with the Taliban taking power, these rights have been completely abolished. However, in more developed countries, human rights for refugees are also partially respected.

The first principle of the Universal Declaration of Human Rights states: “All human beings are born free and equal in dignity and rights. But as an Afghan refugee who has lived in Iran, Turkey and Greece, I say that regarding human rights there is very little  room for refugees in these countries.

Article 5 of the Declaration states: “No one shall be subjected to cruel, inhuman or degrading treatment or punishment”. In Iran, however, Afghan refugees are treated contrary to this principle. Article 26 of the Declaration states: “Everyone has the right to education”. But our children in Greece are facing great difficulties in attending school.

Freedom and equality for everyone despite their colour, race and gender, the right to freedom of thought, the right to freedom of expression and the right to choose one’s religion, according to the Universal Declaration of Human Rights, are the rights extended to all human beings. The bombings in Afghanistan are more about one religion and one race, and they want everything that deviates from this view to be completely destroyed.

Basic rights, housing, health insurance, the right to education are poorly respected in Greece and in the camps. On the islands, refugees still live in tents. At this time when we are all fatigued by the pandemic and want to get rid of the virus as soon as possible in order to return to normal life, there are still refugees who do not have an insurance number and can not be vaccinated. There are still refugees who live in confined spaces by the dozens, not being able to hold social distancing solely because it is not feasible.

In your opinion, are human rights respected around  the globe?

استدلال اشتباه حقوق بشر

جواد جعفری

امروز 10دسامبر مصادف با روز جهانی حقوق بشر در جهان است. روزی که در جهان اعلامیه ها و همایشهای متعددی درباره روز جهانی حقوق بشر اعلام و برگزار می شود و با کمال تأسف باید گفت که این اعلامیه ها و همایشها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته و تأثیر آنها در عمل ،بسیار ناچیز و یا در بسیاری از موارد مانند افغانستان، خلاف آن است. سالهای گذشته در افغانستان حقوق بشر به صورت ناچیز رعایت می شد ولی در حال حاضر با بدست گرفتن قدرت توسط طالبان این حق و حقوق کاملا از بین رفته است. در کشورهای پیشرفته تر نسبت به افغانستان هم حقوق بشر برای پناهندها به صورت جزئی رعایت می شود. نخستین اصل اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد میگوید: تمام انسانها آزاد زاده می شوند و از لحاظ ارزش و حقوق باهم برابرند.اما من ب عنوان یک پناهنده افغانستانی که در کشورهای ایران،ترکیه و یونان زندگی کردم،  می گویم که حقوق بشر به صورت ناچیز و جزئی در این کشورها برای پناهندها رعایت می شود. در اصل پنجم اعلامیه می گوید:هیچکس نباید تحت رفتار ظالمانه،غیر انسانی و یا تحقیر آمیز قرار بگیرد.اما در ایران برخلاف این اصل با پناهندهای افغانستانی رفتار می شود. در اصل26 اعلامیه می گوید:هر شخصی حق دارد از آموزش و پرورش بهره مند شود.ولی کودکان ما در کشور یونان با سختیهای بسیار زیادی برای درس خواندن مواجه هستند. آزادی و برابری از هر رنگ،نژاد و جنسیت،حق آزادی اندیشه،حق آزادی بیان و حق انتخاب مذهب،براساس اعلامیه حقوق بشر حق همه انسانهاست.در صورتی که از نظر طالبان در افغانستان این گونه نیست و هیچ برابری وجود ندارد.انتحاری و بمب گذاری ها در افغانستان بیشتر مخصوص یک مذهب و یک نژاد است و می خواهند آن مذهب در آنجا کاملا از بین برود. حقوق اولیه،مسکن،بیمه درمانی،حق آموزش و پرورش در یونان و کمپها به صورت ناچیز رعایت می شود.در جزیره ها پناهنده ها در چادرهای مسافرتی زندگی می کنند.برای درمان بیماریهایشان هیچ کار خاصی نمی‌کنند و تنها چیزی که میگویند این است ک کاری از دست ما برنمیاید. در این دوره ای ک همه از ویروس کرونا خسته شده ایم و دلمان میخواهد که هر چ زودتر این ویروس نابود شود و ب زندگی عادی برگردیم، هستند پناهنده هایی که حق بیمه ندارند و نمی‌توانند واکسن بزنند. ب نظر شما آیا حقوق بشر در جهان رعایت می شود؟

                                                                                                                                       Photo by: Jawad Jafari

Spiraling into a new Dark Age – 23/08/2021


Mahdia Hossaini

I’m a woman. The one who after twenty years of running, trying, listening to sarcasm and insults, has reached a stage where I could take steps forward, but suddenly the enemy re-appeared.

I am the one who wanted to make my country prosperous. I am the one who studied by candlelight in the black-out nights of Kabul. Yes, I am the one who the Taliban started searching for, house to house, door to door. I am the one who crawled in a corner of the house and waited. Maybe I’m waiting for a miracle. I’m waiting to open the door for them every time I hear a knock on my door. I have imagined these scenes in my mind many times,…what would I say or do if I open that door. I have more than often imagined slapping them in the face. Or tell them about the hardships I have endured to this day and imagine them drinking their tea and listening to me. Sometimes I think they take me by my hair and drag me from one street to another. To provide a lesson to the others. Another one of my mental pictures was that I was married to one of them, but I was able to change his mindset and turn him into a man who is a defender of women and human rights. I do not know what to do but I am sure that I will not escape from them. I am positive that I will shout at them and will not bow down in front of them. Maybe they‘ll silence my voice from the first shout. Everything is unclear and it is my disturbed mind that weaves these fantasies. I have been hoping for the progress of Afghanistan (my motherland) for many years., And everything you read above was born of my mind. The mind of a girl who was born to Afghan parents but has never seen or lived in Afghanistan.

Yes, these are the creations of Mahdia’s mind. Situations that I imagined in fleeting moments, instead of the reality of the girl who now lives in Afghanistan. Faces. Fear has taken over a corner of my heart. I have curled up in the corner of the bed, holding my knees in my arms, and an imperceptible tremor has taken over my whole being. What have these savages done to us even now that I am miles away from them? Just by reading the news, fear and panic penetrate my soul. What have they done to my mother who, after dozens of deportations, is still in a state of fear, as she contacts me now and asks me not to write about the Taliban and their savagery when she is miles away from Afghanistan and still afraid?

This fear has been with her for years. What have they done to our women and girls? We all know that the world of politics is not a straightforward and reliable world. Everything is written like a movie before its script. How can these strange men, as if they have come out of the Stone Age and thrown into Afghanistan these last few decades, managed to dominate the country? Men with guns who, like children, enjoy an afternoon in the amusement park or kick the ground out of joy when they see the gym. Who are they and where were they raised and educated?


ورود به عصر جدید تاریکی




مهدیه حسینی

من یک زن هستم. همان که بعد از بیست سال دویدن و تلاش کردن و طعنه و توهین شنیدن به مرحله ای رسیده بودم که قدم‌هایی رو به جلو بردارم، اما ناگهان ……

آری من همانم که می خواستم باعث آبادانی کشورم باشم .من همانم که در شبهای بی برقی ‌کابل با نور شمع درس خواندم . آری من همانم که حالا طالبان خانه به خانه ،شروع به جستجوی کرده اند .همانی هستم که در گوشه ای از خانه کز کرده ام و به انتظار نشسته ام . شاید منتظر معجزه هستم . منتظرم تا هر زمانی که بر در خانه ام کوبیدند در را به رویشان باز کنم .بارها این صحنه ها را در ذهنم تصور کرده ام ،اگر درب را باز کنم چه خواهم گفت ،چه خواهم کرد . بارها تصور کرده ام که بر صورتشان سیلی زده ام . یا برایشان از سختی هایی که تا به امروز کشیده ام می گویم و آنها را تصور می‌کنم که چای شان را می نوشند و به صحبت‌هایم گوش می دهند .گاهی تصور می کنم از موهایم گرفته و مرا کشان کشان از این خیابان به آن خیابان می چرخانند تا درس عبرتی باشم برای دیگران .یکی دیگر از تصوراتم این بود که به عقد یکی از آنها در آمده ام  ،اما توانسته ام طرز فکر او را تغییر دهم و او را به مردی حامی حقوق زنان و حامی حقوق انسانی تبدیل کرده ام . نمی دانم چه کنم ولی این را مطمئنم که از دستشان فرار نمی کنم .این را مطمئنم که بر سرشان فریاد خواهم کشید و در مقابلشان سر خم نخواهم کرد .شاید با اولین فریاد صدایم را خفه کردند . همه چیز نا معلوم است و این ذهن پریشان من است که خیالها می بافد .من سالها به امید پیشرفت افغانستان،سرزمین مادری ام بوده ام و تمام آنچه در بالا خواندید زائیده ذهن من بود. ذهن دختری که زاده ی والدینی افغان است ولی هرگز افغانستان را ندیده و در آن کشور نزیسته است . آری اینها زاییده ی ذهن مهدیه است که تنها لحظه ای خود را به جای دختری که اکنون در افغانستان زندگی می کند ،تصور کردم .زمانی که به خود آمدم متوجه شدم حتی با تصور آن اتفاقات، پاهایم را داخل شکمم جمع کرده ام و ترسی در گوشه دلم خانه کرده است .گوشه ی تختم کز کرده ام و زانوهایم را در بغل گرفته ام و تمام وجودم را لرزشی نا محسوس فرا گرفته است. چه کردند این وحشیان با ما که حالا من فرسنگها دورتر از آنها تنها با خواندن اخبار ،ترس و وحشت در من رخنه کرده است. چه کردند آنها با مادرم که بعد از ده ها ترک وطن هنوز ترسی در درونش است که از فرسنگها دورتر از افغانستان با من در تماس می شود و از من می خواهد که مطلبی درباره طالبان و وحشی گری شان ننویسم، زیرا که او هنوز می ترسد، این ترس سالهاست که با اوست. با زنان و دختران ما چه کردند .همه ما می دانیم که دنیای سیاست دنیای رو راست و قابل اعتمادی نیست . همه چیز مثل یک فیلم از قبل سناریو اش نوشته شده بود .چطور مردانی عجیب که گویی از عصر حجر به داخل افغانستان پرتاب شده اند ،می‌توانند بر کشور مسلط شوند. مردانی اسلحه بدست که همچون کودکان از دیدن شهربازی ذوق زده می شوند و یا با دیدن سالن ورزشی از خوشحالی پا بر زمین می کوبند. آنها که هستند و کجا پرورش یافته و آموزش دیده اند ؟


Artwork by: Shamsia Hassani


Man-made Borders


Razia Husseini


Soil is soil… And God did not set a price for the earth when He made man! He did not even set the boundaries with his own hands for his servants to live in. Indeed, He does not discriminate between his servants and he loves them deeply. But we are human … We set the borders, we judge by skin color, we consider that dignity is based on geographical locations. In order to gain more land, we launch wars and use such violence that can displace a whole nation. And in the end, it is these actions that make people like me homeless…

Maybe there is actually a better place to live than our war-torn and devastated countries, but… I wish people could understand how hard and difficult is the way to find a new place to live. And how the smell of alienation on the self-made borders of human beings reaches a refugee! I wish the kindness of people was different, another kind of kindness. I wish that instead of naming one day of the year for refugees, they would have a kind heart like God and would not put a price to what God gave us for free. I wish we were not forced to become refugees …


مرزهای انسان ساخته

راضیه حسینی


خاک، خاک است

و خداوند زمانی که زمین را جایگاه انسان قرار داد، برای آن قیمتی مشخص نکرد

و یا حتی با دستانش خط و مرزی برای زیستن بندگان تعیین نکرد

براستی که او میان بندگانش فرقی نمی گذارد و آنها را عمیقا دوست دارد


انسان است دیگر

خط و مرز میگذارد،

از روی رنگ پوست قضاوت میکند،

شأن و منزلت را بر پایه ی موقعیت جغرافیایی می داند،

برای بدست آوردن خاک بیشتر جنگ و خشونت به راه می اندازد و یک ملت را آواره می کند

و در نهایت عده ای مانند من را بی خانه و کاشانه می سازد

شاید در واقع مکانی بهتر از کشورهای جنگ زده و ویران ما برای زیستن وجود داشته باشد اما

کاش درک این را داشته باشند که برای یافتنِ مکانی جدید که بتوان در آن زندگی کرد،

راهی به چه اندازه سخت و دشوار وجود دارد.

و چه اندازه بوی غریبگی در مرز های خود ساخته ی انسانها به مشام یک پناهنده می رسد

کاش مهربانی این انسانها از جنسی دیگر بود

کاش به جای بر نام کردن یک روز از سال بخاطر یک پناهنده؛

از همان ابتدا، قلبی مهربان مانند خدا داشتند و قیمت بر سر زمین خالق نمی گذاشتند

کاش ما را پناهنده نمی ساختند

Photo taken by Razia Husseini

I am a Refugee!


Mahdia Hossaini


I am a refugee. My parents are refugees. My brothers and sisters are also refugees. My grandparents were also refugees. We are a generation that has been carrying the burden of being a refugee for many years. On some days, this burden becomes heavy and forcing us to bend our backs, but we straighten up again and continue on our way. It’s been years since I found out that there was a day called Refugee Day. I did not know back in those years if I should celebrate this day and be happy about it or if I should mourn and be sad. Years have passed since the days when I returned to my home crying from school just because my classmates called me a refugee.

Years have passed since I blamed my parents for migrating. Years have passed since the days when I chose to hide my refugee status from others. But it took me years to realize that being a refugee was not a crime. It took me years to realize that being a refugee was not the fault of my parents. It took me years to learn not to be ashamed of being a refugee, but to be proud of it. Because I had the power to move on knowing all the problems and hardships, to take all the difficult paths, to give up all attachments, to give up my home and my memories. The path that I may be able to enjoy like a normal human being.

Now, as a refugee, I know that Refugee Day is a day to raise awareness of the plight of migrants to the world. Being a refugee made me stronger. The path I take to achieve my goals is much longer and harder than the path that non-refugees take. Being a refugee means being under a magnifying glass. Being a refugee means that whenever a crime occurs in the host country, the first fingers will point at you. Being a refugee means feeling embarrassed when you are sitting on a subway or bus seat and someone from the host country wants to tell you something with his eyes. Being a refugee means not being allowed to choose your own appearance or turning a blind eye to some of your dreams and goals if you insist on the appearance that you want. Being a refugee means checking the asylum laws every day. Laws that change every day, every hour. Being a refugee means forcing a child to stay away from his or her parents or vice versa. Sometimes being a refugee is also a pleasure to be received in the host community. Being a refugee means the opportunity to meet different people, different cultures. Being a refugee made me a different character. Being a refugee is an inseparable part of my life.



!من یک پناهنده هستم

مهدیه حسینی

من یک پناهنده هستم . والدینم پناهنده هستند . خواهران و برادرانم هم پناهنده هستند . پدربزرگان و مادربزرگانم نیز پناهنده بودند . ما نسلی هستیم که بار پناهنده بودن را سالهاست با خود به دوش می کشیم . یک روزهایی این بار سنگین می شود و کمر خم می کنیم اما دوباره قامت راست کرده و به راهمان ادامه می دهیم . از زمانی که متوجه شدم روزی به نام پناهنده وجود دارد، سالها میگذرد . آن سالها نمی‌دانستم که باید این روز را جشن بگیرم و خوشحال باشم یا باید سوگواری کنم و ناراحت باشم . سالها از روزهایی که گریان از مدرسه به خانه برمیگشتم تنها به این دلیل که همکلاسی هایم مرا پناهنده خوانده اند، میگذرد. سالها از روزهایی که پدر و مادرم را به دلیل مهاجرتشان  سرزنش کرده ام ،می‌گذرد. سالها از روزهایی که پناهنده بودنم را از دیگران مخفی میکردم، میگذرد . اما سالها گذشت تا متوجه شدم پناهنده بودن ،جرم نیست . سالها گذشت تا بفهمم که پناهنده بودنم اشتباه پدر و مادرم نبوده است . سالها گذشت تا یاد گرفتم از پناهنده بودنم خجالت نکشم ، بلکه به آن افتخار کنم زیرا این قدرت را داشتم که با دانستن تمام مشکلات و سختی ها، مسیرهای صعب العبور، دل کندن از تمام وابستگی ها، دل کندن از خانه و خاطراتم حرکت کنم در مسیری که شاید بتوانم مانند یک انسان معمولی از حق و حقوق برخوردار باشم . حالا من به عنوان یک پناهنده این را می‌دانم که روز پناهنده روزی برای آگاهی رسانی نسبت به وضعیت مهاجرین به جهانیان است. پناهنده بودن باعث شد که قوی تر شوم .مسیری که من برای رسیدن به هدف هایم می‌گذرانم بسی طولانی تر و سخت تر از مسیری است که غیر پناهنده ها می گذرانند . پناهنده بودن یعنی زیر ذره بین بودن ،پناهنده بودن یعنی هر زمانی که جرمی در کشور میزبان اتفاق افتاد اولین اشاره ها به سوی تو خواهد بود . پناهنده بودن یعنی احساس معذب بودن زمانی که روی صندلی مترو و یا اتوبوس نشسته ای و یک نفر از کشور میزبان با نگاهش می خواهد چیزی به تو بگوید . پناهنده بودن یعنی اجازه انتخاب پوشش خود را نداشتن و یا اگر خواهان پوشش مورد قبول خود هستی چشم بستن بر روی بعضی رویاها و هدفهایت. پناهنده بودن یعنی هر روز چک کردن قوانین پناهندگی که هر روز و هر ساعت در حال تغییر است . پناهنده بودن یعنی دوری اجباری فرزند از پدر و مادر و یا بالعکس. بعضی اوقات پناهنده بودن لذت پذیرفتن در جامعه میزبان را نیز دارد . پناهنده بودن یعنی فرصت آشنایی با آدم‌های مختلف ،فرهنگهای متفاوت. پناهنده بودن از من شخصیت دیگری  ساخت . پناهنده بودن قسمتی جدا نشدنی از زندگی من شده است .

Photo taken by Nargis Kohgadai

What does inclusion mean to you?


Mahdia Hossaini

The Greek government has decided to close some refugee camps. This decision has caused a great deal of controversy in the camps.

The expulsion of migrants from the camps takes Greece back to 2015, when the country was not ready to accept migrants and people were wandering around the city. At that time, this tragedy was acceptable because all European countries were facing a wave of migrants but now,  after five years, it seems Greece still has no plans to integrate refugees.

Closing central camps and sending refugees to remote ones does not solve the problem. Refugees are left on their own after receiving asylum in Greece during these years and are still not integrated into society. If after receiving asylum their abilities were recognized and someone invested in their talents, the situation would be very different. We also agree to close the camps! Because we believe that asylum seekers and refugees should not be imprisoned in camps for a long time and should live within the society. However, now we have to oppose this event because we know that in the world outside of there is no job waiting for them to be able to rent a place to live and, unfortunately, there are less opportunities to learn the Greek language to be able to meet their basic needs and be able to stand on their own feet. We believe that if they do not find a job or a place to sleep in a country where the unemployment rate is above 20%, their first choice will surely be to live in Victoria Square and other main squares of the city of Athens. If they cannot find food to eat, how long can they let their children be hungry?  In this case, there will be the possibility of any wrongdoing, including theft, prostitution, etc. Next to that, there will be a good platform for other people to take advantage of them both locals and third-country nationals because people know how vulnerable refugees are. Surely all of this will have a negative impact on Greek society. Why after five long years there is still no education for refugees in order for them to be able to integrate faster?

Many migrants that currently live in Greece have good professions and jobs and, in the case they get a job, we can safely say that they can contribute to the financial prosperity of Greece, but only if the government and the policymakers get things right. Provide for refugees; do not create chaos in migrant communities and then in European societies by adopting hasty and one-time laws.

‌And this time, by closing down the camps and cutting off the financial support, in addition to confusing thousands of people and lead them to demonstrations, will also hit hard the medical staff if these rallies continue. Again, five years after the arrival of asylum seekers and refugees in Greece, this situation should not be acceptable! When will the necessary preparations for the reception of refugees in Greece take place? Five more years?

 Some reports suggest that the government has decided to cut off the financial support of people living outside of government-controlled camps, hotels, and shelters. Now the question is, what changes has the government made regarding the law on the integration of migrants and job creation in Greek society when it’s constantly changing its decisions? If we’d focus enough on this phenomenon, we will realize that the arrival of asylum seekers created hundreds, even thousands of job positions in Greek society. While some people are not even willing to rent their homes to refugees and migrants, many people leave their jobs due to the Covid-19 outbreak. How can one expect migrants to evacuate their homes and camps despite repeated quarantines and the impossibility of finding a flat to rent? Has the Greek government provided working conditions for refugees and did not appreciate the outcome? Have they just shrugged their shoulders ?! I do not want to judge one-sidedly, of course there are refugees who do not seek work and self-development, but in this case, 80% of the refugees who are expelled from the camps are women, children, and the vulnerable.

Are evacuating the camps and sending migrants to camps far from the city center, which makes it more difficult for them to access educational and medical centers, signs of integrating migrants into the host community?!! Or maybe there are signs that show a community’s opposition to the presence of migrants?! And all these events will affect both communities, both the host community and the migrant community. Despite these conditions, the integration of migrants in the host society is done faster ?!



شامل شدن در یک جامعه برای شما به چه معناست؟

مهدیه حسینی


دولت یونان تصمیم به بستن بعضی از کمپهای مهاجرین گرفته است .این تصمیم جنجالهای فراوانی را در کمپها به پا کرده است .

اخراج مهاجرین از کمپ ها، یونان را دوباره به سال ۲۰۱۵برمیگرداند،زمانی که آمادگی پذیرش مهاجرین را نداشت و مردم در سطح شهر سرگردان بودند در آن زمان این فاجعه قابل پذیرش بود زیرا همه کشورهای اروپایی با موجی از مهاجر مواجه بودند اما در حال حاضر بعد از گذشت پنج سال هنوز یونان هیچ برنامه ای برای ادغام مهاجران ندارد؟

با بستن کمپها و فرستادن مهاجرین به کمپهایی دور افتاده مشکلات حل نمی شود زیرا مهاجرین در طی این سالها  بعد از دریافت پناهندگی از یونان به حال خود رها شدند و آماده ادغام در جامعه نشده اند .اگر بعد از دریافت پناهندگی توانایی هایشان شناخته میشد ،بر استعدادهایشان سرمایه‌گذاری میشد ‌ ،ایجاد شغل و کاریابی در جامعه صورت می گرفت ما نیز یکی از موافقین بستن کمپها بودیم چون بر این باور داریم که مهاجرین نباید برای مدت زمان طولانی در کمپ‌ها زندانی باشند و باید در جامعه پذیرفته شوند اما در حال حاضر یکی از مخالفین این رویداد هستیم  زیرا می دانیم بیرون از دنیای کمپ شغلی در انتظار آنها نیست تا بتوانند محلی برای زندگی خود اجاره کنند و متاسفانه زبان یونانی را فرا نگرفته اند که بتوانند نیازهای اولیه خود را برطرف کنند .مخالفیم چون باور داریم اگر شغل و محل خوابی پیدا نکنند در کشوری که نرخ بیکاری بالای ۲۰درصد است ،مطمئنا اولین گزینه انتخابی آنها در آتن پارک ویکتوریا و دیگر میادین اصلی شهر برای زندگی میباشد ،اگر غذایی برای خوردن پیدا نکنند تا چه زمانی می‌توانند جوابگوی فرزندان گرسنه خود باشند پس در این صورت امکان هر گونه خلافی از جمله دزدی و تن فروشی و … وجود خواهد داشت و در کنار آن بستر مناسبی برای دیگر دزدان یونانی به وجود می آید زیرا مردم تمام این اتفاقات را از وجود مهاجر می دانند و مطمئنا تمام اینها تاثیرات منفی بر جامعه یونان خواهد داشت .چرا بعد از  پنج سال فقط تعداد کمی برنامه  برای ادغام مهاجرین وجود دارد تا بتوانند سریعتر در جامعه ادغام شوند ؟

مهاجرینی که در حال حاضر در یونان حضور دارند بیشتر آنها دارای حرفه ها و شغلهای خوبی هستند که اگر برای آنها ایجاد شغل صورت گیرد به جرات میتوانیم بگوییم ،حتی می‌توانند به رونق اقتصادی یونان نیز کمک کنند اما، در صورتی که دولتمردان و سیاستگذاران شرایط را برای مهاجرین مهیا کنند نه اینکه با اتخاذ قوانین عجولانه و یکباره باعث ایجاد هرج و مرج در جوامع پناهجویی و بعد از آن در جوامع اروپایی شوند .

‌و این  بار با بستن کمپها و قطع کارت پول مهاجرین با سرگردانی و مشکلات زیادی روبرو خواهند شد . باز هم نیاز است که بگوییم بعد از گذشت ۵ سال از ورود مهاجرین به یونان ،این بار این سرگردانی قابل قبول نخواهد بود!چه زمانی آمادگی لازم برای پذیرش مهاجرین در یونان اتفاق خواهد افتاد؟پنج سال دیگر؟

بعضی از خبرها حاکی از این است  دولت تصمیم به قطع کارت پول افرادی گرفته که در خارج از کمپها و هتلها و خانه های تحت نظارت دولت زندگی می کنند. حالا سوال این است، دولت چه تغییراتی در قوانین ادغام مهاجرین و ایجاد شغل در جامعه یونان به وجود آورده که مدام در حال تغییر تصمیمات است ؟! تنها کافی است کمی به اطرافمان دقت کنیم که متوجه شویم ورود مهاجرین زمینه ساز ایجاد صدها شغل در جامعه یونان شد در حالی که بعضی از مردم حتی حاضر به اجاره دادن خانه خود به مهاجرین نیستند ،بسیاری از مردم به دلیل شیوع کرونا مشاغل خود را از دست داده اند، چگونه می توان توقع داشت که با وجود قرنطینه های پیاپی و بسته بودن بنگاههای مسکن ،مهاجرین باید خانه ها و کمپها را تخلیه کنند .آیا دولت یونان شرایط کاری برای مهاجرین مهیا کرده و آنها قدر این فرصت را ندانسته اند واز زیر بار کار شانه خالی کرده اند ؟! نمی خواهم یکطرفه قضاوت کنم ،البته که هستند مهاجرینی که جویای کارو پیشرفت و فعالیت نیستند،اما ۸۰ درصد مهاجرینی که از کمپها بیرون رانده شده اند را زنان و کودکان و قشر آسیب پذیر تشکیل می دهند.

آیا تخلیه کردن کمپها و فرستادن مهاجرین به کمپهایی دور از مرکز شهرکه امکان دسترسی آنها به مراکز آموزشی و درمانی را سخت‌تر می کند ،نشانه هایی برای ادغام مهاجرین در جامعه میزبان است ؟!! یا شاید هم نشانه هایی است که اعلام مخالفت جامعه ای از حضور مهاجرین را نشان می دهد ؟! آیا با وجود این شرایط ادغام مهاجرین در جامعه میزبان سریع تر انجام می شود؟! تمام این وقایع هر دو جامعه ، جامعه میزبان و جامعه مهاجر را تحت تاثیر قرار خواهد داد.


(Photo by Ivan Romano/Getty Images)



The Gaiety School of Acting has teamed up with partners from Ireland, Turkey, Greece, and Germany on a European project that aims to empower young migrants to advocate for their human rights.

Currently, in Ireland, there are 749 young people aged between 17 and 25 living in direct provision centers. In Turkey, this number reaches 1.7 million, while in Greece it is 29,459 and in Germany 26,500. While the experiences of these young people are complex and individual, they share commonalities in that all of them are subject to discrimination, marginalization, and exploitation.

I-Save, funded through the Erasmus Plus program, puts young migrants at the heart of the project, ensuring that they are working directly with the partner organizations in the four countries to create, develop and disseminate the project outputs; outputs which have the key objective of promoting human rights.

The project’s steering committees, consisting of young migrants from all represented countries, will work together to develop the following:

  •  Digital content reflecting on their Human Rights
  • A youth-led Digital Platform to support young leaders and Youth Workers
  • Training Handbooks for Youth Workers to empower this group in self-advocacy
  • Masterclasses in advocacy tools for young refugees
  • Recommendations for NGOs to create their own I-Save framework with which to work with young refugees

The GSA, is working together with Dublin-based NGO The Scoop Foundation, Turkish humanitarian association IGAM, The Greek Forum of Refugees, and German volunteer development agency Freiwilligen-Zentrum. The project partners will use the cross-section of their skills from working with refugees, volunteers, in human rights and theatre education to best support the young participants in achieving the goals of this project.

I-Save kicked off in February 2021 and has since completed the first steps towards completing its objectives. The young members of the transnational steering committee recently shared with us their feelings entering into the project.


It is very important to know our rights and responsibilities as we, the youth, are the future.


I am interested in such issues (human rights), and being in contact with other countries has also made me curious. I also want to contribute to the future of the world or be the voice

for those who don’t have the opportunity. That’s why I saw this project as a “door” to do that and that’s why I wanted to participate in this project.

I’m very proud of having an opportunity to contribute to society and having a mission to stand up for the rights of the ones who cannot do it for themselves.

I am glad and happy I got myself involved in this as I was able to meet some great people and I’m excited to meet more amazing people from different countries and work as a team to achieve our goals on similar if not the same topics.

You can learn more about I-Save and keep up to date with the steering committee’s work via their social media and on their blog, accessible now at


Το Gaiety School of Acting (GSA) συνεργάζεται με εταίρους από την Ιρλανδία, την Τουρκία, την Ελλάδα και τη Γερμανία σε ένα ευρωπαϊκό πρόγραμμα που στοχεύει στην ενδυνάμωση των νέων μεταναστών να υποστηρίζουν τα ανθρώπινα δικαιώματά τους.

Σήμερα στην Ιρλανδία υπάρχουν 749 νέοι ηλικίας μεταξύ 17 και 25 ετών που ζουν σε κέντρα άμεσης παροχής. Στην Τουρκία ο αριθμός αυτός φτάνει τα 1,7 εκατομμύρια, ενώ στην Ελλάδα είναι 29.459 και στη Γερμανία 26.500. Ενώ οι εμπειρίες αυτών των νέων είναι περίπλοκες και ατομικές, μοιράζονται κοινά χαρακτηριστικά, καθώς όλα υπόκεινται σε διακρίσεις, περιθωριοποίηση και εκμετάλλευση.

Το I-Save, που χρηματοδοτείται μέσω του προγράμματος Erasmus Plus και θέτει τους νέους μετανάστες στο επίκεντρο του έργου, διασφαλίζοντας την συνεργασία τους απευθείας με τις οργανώσεις εταίρους στις τέσσερις προαναφερόμενες χώρες για τη δημιουργία, την ανάπτυξη και τη διάδοση των αποτελεσμάτων του έργου. Αποτελέσματα που θα έχουν ως βασικό στόχο την προώθηση των ανθρωπίνων δικαιωμάτων.

Οι διευθύνουσες επιτροπές του έργου, αποτελούμενες από νέους μετανάστες από όλες τις αντιπροσωπευόμενες χώρες, θα συνεργαστούν για να αναπτύξουν τα ακόλουθα:

  • Ψηφιακό περιεχόμενο που αντικατοπτρίζει τα ανθρώπινα δικαιώματά τους
  • Ψηφιακή πλατφόρμα που θα χειρίζονται οι διευθύνουσες επιτροπές νέων για να υποστηρίξουν νέους ηγέτες και εργαζόμενους στον τομέα της νεολαίας
  • Εκπαιδευτικά Εγχειρίδια για τους εργαζόμενους στον τομέα της νεολαίας που στοχεύουν στην ενδυνάμωση αυτής της ομάδας καθώς και στην αυτοπροστασία
  • «Masterclasses» που αφορούν εργαλεία υποστήριξης για νέους πρόσφυγες
  • Συστάσεις για ΜΚΟ ώστε να δημιουργήσουν το δικό τους πλαίσιο I-Save με το οποίο θα συνεργάζονται με νέους πρόσφυγες

Το GSA, συνεργάζεται με τη ΜΚΟ The Scoop Foundation, με έδρα το Δουβλίνο, την τουρκική ανθρωπιστική ένωση IGAM, το Ελληνικό Φόρουμ για τους Πρόσφυγες και τη γερμανική εταιρεία εθελοντικής ανάπτυξης Freiwilligen-Zentrum. Οι εταίροι του έργου θα χρησιμοποιήσουν συνδυαστικά την εμπειρία και την ειδίκευση τους από τη συνεργασία με πρόσφυγες, εθελοντές, στην εκπαίδευση για τα ανθρώπινα δικαιώματα και το θέατρο για να υποστηρίξουν καλύτερα τους νέους συμμετέχοντες στην επίτευξη των στόχων αυτού του έργου.

Το I-Save ξεκίνησε τον Φεβρουάριο του 2021 και έκτοτε ολοκλήρωσε τα πρώτα βήματα για την ολοκλήρωση των στόχων του. Τα νεαρά μέλη της διακρατικής διευθύνουσας επιτροπής μοιράστηκαν πρόσφατα μαζί μας τα συναισθήματά τους για τη συμμετοχή τους στο έργο.

Είναι πολύ σημαντικό να γνωρίζουμε τα δικαιώματα και τις ευθύνες μας καθώς εμείς, οι νέοι, είμαστε το μέλλον.


Ενδιαφέρομαι για τέτοια θέματα (ανθρώπινα δικαιώματα) και η επαφή με τις άλλες χώρες με έκανε επίσης περίεργο. Θέλω επίσης να συμβάλω στο μέλλον του κόσμου ή να είμαι η φωνή για εκείνους που δεν έχουν την ευκαιρία να ακουστούν. Γι ‘αυτό θεωρώ το έργο αυτό ως “πόρτα” για να το κάνω αυτό και είναι ο λόγος που θέλω να συμμετάσχω.


Είμαι πολύ περήφανος που έχω την ευκαιρία να συνεισφέρω στην κοινωνία και έχοντας μια αποστολή να υπερασπιστώ τα δικαιώματα εκείνων που δεν μπορούν να το κάνουν μόνοι τους.


 Είμαι χαρούμενος που συμμετέχω σε αυτό το πρόγραμμα καθώς μπόρεσα να συναντήσω μερικούς υπέροχους ανθρώπους και είμαι ενθουσιασμένος που θα συναντήσω και άλλα εκπληκτικά άτομα από διαφορετικές χώρες με τα οποία θα εργαστώ ομαδικά για την επίτευξη των στόχων μας σε παρόμοια, αν όχι τα ίδια θέματα.


Μπορείτε να μάθετε περισσότερα για το I-Save και να ενημερώνεστε για τη δουλειά της συντονιστικής επιτροπής μέσω των κοινωνικών μέσων και του ιστολογίου τους, η οποία είναι προσβάσιμη τώρα στη διεύθυνση

Democracy is for sharing!


George Stefanopoulos


The Greek Forum of Refugees is witnessing with great disappointment the decisions and the events that transpired the last few months in Greece regarding migration issues. Above all, we are concerned with the outcomes of these decisions and the events that took place recently, which ended up with several asylum seekers losing their lives for various reasons that connect clearly, however, with violations of human rights.

Our main mission, as always, is to strive for the holistic inclusion of refugees & migrants in Greek society by respecting both the rights and obligations of the migrant population. This noble cause, however, is still miles away from its realization. One would expect that after six (6) years of handling migration flows, Greece would have reached a point of possessing a concrete integration process and refined its approach regarding human rights.

Instead, we witness an abrupt cut of the financial support that recognized refugees that do not reside in formal state structures receive from the 1st of July onwards; an act that would only make sense if the people faced with this reality would’ve already been integrated and capable of providing for themselves. We witness the will to close down several well-established central camps, relocating the population to isolated ones in the countryside and obstructing in effect their access to education, health services, legal services, and NGO support. We witness a large amount of alleged pushbacks that the country is accused of that, if the accusations stand, we are confronted with a serious violation of the right of applying for international protection.

Last, but not least, we witness consequent deaths of asylum seekers like the ones of Macky Diabete from Guinea and the young man from Somalia (his name not yet disclosed) that died under horrible conditions and, in the case of the latter, found covered with rodents eating his flesh. Access to health, in addition to mental health, is an indisputable human right that so far we fail to address as a society and a democratic State. Instead of observing sound arguments of what can be done in order to avoid these kinds of situations in the future, we receive from the media details that attack the decency of the deceased; he/she was an alcoholic, he/she gave false details of their condition in several cases etc) which in itself constitutes a human rights violation. 

At this point, it is imperative for us to mention that the High Court of Germany actually takes under consideration the return cases of refugees back to Greece, under the factual fear of further human rights violations and ruled that if these individuals are to be sent back to Greece they would provide financial support in order for them to provide for their own.

It is our strong belief that the European policies have created these conditions and rendered Greece a “prison of lost souls”. Thus, we firmly believe that the only solution is for the country to take things in its hands and provide a viable and sustainable integration process simultaneously respecting human rights; it is the only beneficial solution for the Greek society and the refugee & migrant population. Bringing refugees and migrants to the decision table and forming a common path of integration will immediately resolve most of these sorrowful situations and actually make the best out of them. Integration cannot be achieved in isolated camps. Inclusion cannot be achieved with attacks on the decency of people that have already lost everything. The time to act was yesterday. There is still time, however, to turn things around for the sake of democracy, for the sake of everything we believe in.


Picture by “The Times Weekly”


“Hush! Girls do not yell ” – 27/3/2021


Mahdia Hossaini 


These days we are witnessing the #Metoo movement in Greece. A movement that started as early as 2017 in other countries and exposed many cases of sexual abuse, and now the wave of this movement has finally reached Greece.

I decided to join this movement as a migrant woman living in Greece and that has experienced her own share of sexual harassment, in order to become one with the voices of hundreds of women who were sexually abused in camps, on the streets, in hospitals, and in every other place imaginable.

Hundreds of migrant women and girls were raped during their journeys but because our culture dictates to us not to talk about such misfortunes and our elders repeatedly tell us “Hush! Girls do not yell” their voices have been forever silenced.

I will start with the camps, with the young girls who were raped in the camps, but no one ever heard their screams.  I will start with the unborn child that was silenced due to purposeful miscarriage. From the girls who committed suicide, but no one understood or asked why they decided to proceed to such an act.

Or should I start with the aggressors who disappeared at once after abusing these women, to be found later on in other countries with colourful social media photos, not concerned in the slightest about the plight of the girls?

Should I talk about the food distributor? The man repeatedly touched and stroked their bodies without permission while they waited in line for hours for a piece of bread? About the women who were not allowed to talk about what happened there and had no other choice than to protest by not eating?

Or should I mention the abuse of the doctor who starts touching the girl’s body in irrelevant places regarding her condition under various pretexts? A doctor who has the same age as the girl’s father and actually diagnosed that marrying him is the only way to cure the disease.

What about that girl who had gone to the doctor for a treatment for her illness, but not only did she not understand anything from the doctor’s words and the incessant touch of her body but her soul was marked forever after that incident? Does anyone care about why she prefers to die rather than seeing a male doctor again? That girl opened her heart to me and explained what had happened to her and now it seems that her fear has penetrated into my being as well.  The girl said her whole body was frozen, she could not even take a step. There is no sound to her scream. She repeatedly blames herself for not saying something when it happened. Why did she not protest? And the scenes of that day are perpetually playing like a movie in her mind.

The victims of these rapes and sexual abuses should not blame themselves. These incidents were not their fault. However, in several cases, we encounter the phrase “you are to blame”. If you did not smile, this would not have happened to you.  If you did not wear short skirts or if you did not wear scarves and a thousand of ifs’ and buts’.  Know this, it was never your fault.

Victims of sexual harassment are not always women, but according to statistics, the perpetrators of sexual harassment are mostly men.  And the question I am looking for an answer for is this; How come every woman knows another woman that was raped but no man knows a rapist?

I wrote this to say that you do not have to be a famous person or an actor to raise your voice against sexual harassment.  Do not remain silent in the face of sexual and verbal violence because your silence allows the aggressor to continue what he is doing. And you will never know who the next victims might be, they could be your sisters or your daughters next time. 



هیس، دخترها فریاد نمی زنند ” – ۲۷/۳/۲۰۲۱”

مهدیه حسینی


این روزها شاهد جنبش ، #Metoo در یونان هستیم. جنبشی که از اوایل سال 2017 در کشورهای دیگر آغاز شد و بسیاری از سوء استفاده های جنسی را برملا کرد و اکنون موج این جنبش به یونان رسیده است.

 من تصمیم گرفتم به عنوان یک زن مهاجر ساکن یونان به این جنبش ملحق شوم تا صدای صدها زن مهاجری شوم که در اردوگاه ها ، خیابان ها و بیمارستان ها و یا در هر مکان دیگری که تصور کنید ، مورد  سوءاستفاده جنسی قرار گرفته اند .

 صدها زن و دختر مهاجر در طول سفر خود مورد تجاوز قرار گرفتند اما به دلیل اینکه فرهنگ ما به ما حکم می کند در مورد چنین مصائبی صحبت نکنیم و بزرگان ما بارها و بارها به ما می گویند “هیس! دخترها فریاد نمی زنند.” صدای آنها برای همیشه خاموش شده است.

 من از کمپها شروع می کنم ، از دختران جوانی که در اردوگاه ها مورد تجاوز قرار گرفتند ، اما هیچ کس نباید  فریاد آنها را می شنید. من از کودک متولد نشده ای که صدایش به دلیل سقط جنین در نطفه خفه شد ، شروع می کنم.  از دخترانی که بعد از سواستفاده جنسی ، دست به خودکشی زدند  اما هیچ کس نفهمید و نپرسید که چرا تصمیم گرفته اند که دست به چنین عملی بزنند.

 یا باید شروع کنم با متجاوزانی که پس از آزار و اذیت این دختران به یکباره ناپدید شدند و بعدها سر و کله شان از دیگر کشورها با عکس های رنگارنگ در شبکه های اجتماعی پیدا می  شد، و از حال زار دختران خبر نداشتند؟

 آیا باید در مورد توزیع کننده غذا صحبت کنم؟   از مردی که بارها و بارها بدون اجازه بدن  دختران را لمس و نوازش می کرد در حالی که آنها ساعت ها در صف غذا می ایستادند برای یک تکه نان ؟ دختری که بعد از آن تصمیم گرفت گشنه بماند ولی برای گرفتن غذا به صف نرود. دختری که اجازه فریاد زدن نداشت و اعتراضش را با نخوردن غذا اعلام می کرد .

 یا باید به سوء استفاده پزشکی که به بهانه های مختلف بدن دختر را در مکان های غیرمرتبط با وضعیت او لمس می کرد ، اشاره کنم.  پزشکی که هم سن پدر دختر بود و در واقع ازدواج با  خودش را  تنها راه درمان بیماری دختر می داند.

 دختری که برای معالجه بیماری خود به دکتر مراجعه کرده بود ، اما نه تنها چیزی از سخنان دکتر و لمس بی وقفه بدنش نفهمید ، بلکه روح او برای همیشه پس از آن واقعه بیمار شد ؟  آیا برای  کسی مهم است که چرا آن دختر  ترجیح می دهد بمیرد تا اینکه دوباره به پزشک مرد مراجعه کند؟  آن دختر قلبش را به روی من باز کرد و توضیح داد که چه اتفاقی برای او افتاده است و حالا احساس می کنم  ترس او به وجود من نیز رخنه کرده است.  دختر گفت تمام بدنش یخ زده بود  ، حتی نمی توانسته یک قدم بردارد.   حتی صدایش نیز در گلو خفه شده بود.  او بارها و بارها خود را سرزنش می کند که وقتی  آن اتفاق افتاده چرا چیزی نگفته.  چرا اعتراض نکرده ؟  و صحنه های آن روز دائماً مانند یک فیلم در ذهن او پخش می شود.

 قربانیان این تجاوزها و آزارهای جنسی نباید خود را مقصر بدانند. هیچکدام از این  حوادث تقصیر آنها نبوده و نیست .  با این حال ، در بعضی موارد ، ما با عبارت “خودت مقصری” روبرو می شویم.  اگر لبخند نمی زدید ، این اتفاق نمی افتاد.  اگر دامن کوتاه نمی پوشیدید ، اگر روسری به سر نمی کردید و هزاران اگر و اما دیگر .  اما باید بدانید که هرگز تقصیر شما نبوده است.

 قربانیان آزار و اذیت جنسی همیشه زن نیستند ، اما طبق آمار عاملین آزار جنسی در بیشتر موارد مرد هستند.  و سوالی که بدنبال جواب  آن هستم این است، چرا هر زنی زن دیگری را که مورد تجاوز قرار گرفته است می شناسد اما هیچ مردی ،مرد متجاوز را نمی شناسد؟

اینها را نوشتم تا بگویم حتماً نباید آدم معروفی باشید یا بازیگر و چهره سرشناسی باشید تا صدایت را در برابر آزارهای جنسی بلند کنید.  در برابر خشونتها و آزارهای جنسی و کلامی سکوت اختیار نکنید ، زیرا شما  با سکوتتان  به متجاوز اجازه ادامه دادن می دهید  و شما  نمی دانید ، ممکن است که قربانی بعدی خواهران و دختران شما باشند .


Whom should we blame? – 16/12/2020


Mahdia Hossaini

A three-year-old girl, unconscious, lying in the mud outside the Karatepe camp toilet. This is my impression of what happened yesterday at the Karatepe camp. For several moments, these scenes and the idea of ​​thegirl girl lying where she was found stuck in  my mind. Some news sources report the rape of this girl. But even if there was no rape, which one of you would like to see your three-year-old daughter in this situation? And shame on the day the rape case is proven. The childhood of a little girl which could have been the best days of her life is lost forever in a hell called Karatepe or the former Moria. Until the main reason for this incident and whether or not the rape is proven, the girl and her family will start witnessing the help of various organizations that are now operating there. They will surely give a lot of toys to the girl. Because now they properly understand how vulnerable she is, if it wasn’t for the incident they wouldn’t do anything for her. Definitely, after proving the rape in the next few days, one of the European countries will come forward with pride and loudly announce that they will bring this girl and her family as refugees to their country. “We’ll bring them back home with us, tickets are issued for them already”. After all, they are now among the most vulnerable families, without any doubt, and deserve to be hosted in European countries. But why do not they not realize that this is not the first young child in that camp that went through this experience and it is not the last either. This problem must be solved from the root. The news of Moria is becoming more and more tragic, day after day, which entails that the people who have been kept in these closed camps on the island for a long time are suffering from terrible mental and psychological problems.

The psychological consequences of everything that has happened to the refugees in the camps will affect their lives for years and sometimes forever. Three years have passed since the days I lived in the camp. But sometimes the nightmares of those nights are with me and my family. It is hard for me to imagine the young child and her family. Oh, Politicians you who are always on the scene, who do you want to take the blame for this, this time? Are you going to arrest and imprison the child’s parents, like you did a while ago when a child drowned in the sea, trying to cross the borders? If a rape happened or is often happening, whom will you blame?

For how long are we going to sit and witness all of the horrible events that take place in the Greek camps? Who is to blame for these events? Migrants? A country that does not have the ability to protect and take care of so many migrants? Or the European Commission and the European Union, as a whole, that instead of taking the right decisions, just want to keep the migrants in these godforsaken camps by sending huge sums of money to Greece? And it is only after every tragic event that has taken place that the EU member states each accept a few hundred asylum seekers. If they can prove, without a doubt, that they are vulnerable that is….


مقصر کیست ؟


مهدیه حسینی

دخترکی سه ساله ، بیهوش ، افتاده در گل و لای بیرون از توالتی در کمپ کاراتپه. این تصورات من از حادثه ای است که دیروز در کمپ کاراتپه اتفاق افتاده بود. از دیروز لحظه ای این صحنه ها و تصور دخترک از ذهنم بیرون نمیرود.

بعضی منابع خبری از تجاوز به این دختر خبر می دهند. اما اگر حتی تجاوزی هم رخ نداده باشد ،شما دوست دارید دختر سه ساله تان را با این وضعیت ببینید، و ننگ به روزی که قضیه تجاوز ثابت شود.کودکی دختر بچه که می توانست بهترین روزهای زندگی اش باشد درجهنمی به نام کاراتپه یا همان موریای سابق بر باد رفته است.

تا دلیل اصلی این اتفاق و اینکه تجاوزی رخ داده یا نه ثابت شود ، دختر و خانواده اش شاهد کمک سازمانهای مختلف که حالا به تکاپو افتاده اند ، خواهند بود .حتما برای دخترک اسباب بازیهای فراوانی خواهند داد. همیشه همینطور بوده تا آسیبی نبینی ،برایت کاری نمی کنند .حتما با اثبات تجاوز تا چند روز آینده یکی از کشورهای اروپایی با غرور به میدان خواهد آمد و بلند و رسا اعلام خواهد کرد که ما این دختر وخانواده اش را به عنوان پناهنده به کشور خود می آوریم ،برایشان بلیط صادر می شود . بالاخره حالا جز خانواده های آسیب پذیر قرار گرفته اند و مستحق تقسیم بندی در کشورهای اروپایی هستند . اما چرا نمی خواهید بفهمید که این اولین دختر آن کمپ نبوده و آخرین شان هم نیست .باید این مشکل از ریشه حل شود . اخبار موریا (۲) روز به روز فجیع تر می شود و این بدان معناست که مردمانی که در کمپهای بسته جزیره برای مدت زمان طولانی نگه داشته شده اند با مشکلات روحی و روانی وحشتناکی دست به گریبان هستند.

عواقب روانی تمام اتفاقاتی که در کمپها برای مهاجرین افتاده است تا سالها و بعضاً تا همیشه در زندگی آنها تاثیر خواهد گذاشت . سه سال از روزهایی که در کمپ زندگی می کردم می گذرد،اما هنوز هم بعضی اوقات کابوس آن شبها با من و خانواده ام است .تصور حال دخترک وخانواده اش نیز برایم سخت است.

سیاستمداران همیشه در صحنه ، این بار مسئولیت این اتفاق را به گردن چه کسی می خواهید بندازید؟ آیا باز هم پدر و مادر کودک را دستگیر و زندانی می کنید ؟ اگر تجاوزی رخ داده باشد و یا رخ بدهد چه کسی مقصر آن خواهد بود ؟ تا چه زمانی شاهد اتفاقات وحشتناک در کمپهای یونان خواهیم بود ؟ چه کسی مقصر این وقایع است ؟

مهاجرین ؟ کشوری که توانایی محافظت و رسیدگی به این تعداد از مهاجر را ندارد ؟ یا پارلمان و اتحادیه اروپا که به جای گرفتن یک تصمیم درست ،فقط با فرستادن پولهای هنگفت از یونان می خواهد مهاجرین را در کمپها نگه دارد؟

 و تازه درد آور تر آنجاست که بعد از هر اتفاق تلخی که رخ  می دهد کشورهای عضو اتحادیه اروپا هر کدام چند صد نفری را در صورت آسیب پذیر بودن به پناهندگی قبول می کنند.



Photo taken by: Aegean Boat Report

An ounce of prevention… – 13/12/2020


Mahdia Hossaini

After a few days of heavy rain and the tents in the Karatepe camp flooded once again. Yesterday we saw miserable images on various media platforms depicting the situation of the people living in these flooded tents. Seeing those images was something many people could not believe. Even more when they realize this camp is situated also in a corner of Europe. But what really shocked everyone was the discovery of an unexploded ordnance in front of one of the tents. Meanwhile, the Greek government has been repeatedly warned by well known INGOs & NGOs along with other various relevant actors about the toxicity of the land the camp is situated upon and the contamination of the soil in that area with lead and the existence of mines. All this, however, has been ignored by the government. What you saw in yesterday’spictures (idle ordnance) that shook you for a moment did not take place in war-torn countries like Afghanistan, Syria and Iraq, but in the (heart) of Europe. This mine was exactly like  the ammunition and weapons of war that we escaped from, and in search of security, we embarked on a journey in which we experienced death many times.

And here, we still feel insecure. Idle ordnance is buried right next to our tents where we spend our days and nights. A mine that even the police were afraid to approach for hours. They were rightfully scared, but do they really expect us not to be afraid of mines and if so why? Is it because we were born in war and we have no right to be afraid since we are used to these things? They were born in peace so they can be afraid of these things. This was not the first mine in the area and it is not the last. Both you and I know this well. And I have to fear the moment when one of these mines explodes under my feet or maybe when our children are playing. Sooner or later this will happen. Again, both you and I know this.

And then I do not know in which court to file a complaint against you. Oh you who hold a father responsible for the death of his son and arrest him, in which court should we address you for playing with the lives of 7,000 people in the Karatepe camp? Must one of these mines explode to turn the eyes and minds back to Karatepe? Like the fire that devastated Moria and woke up the European countries, forcing them to relocate  a number of migrants

If something is about to happen, the time has come. We have a proverb that says prevention is better than the cure. So isn’t it better to start preventing? Because treatment costs can be very expensive for both migrants and the host society.



۱۳/۱۲/۲۰۲۰ – پیشگیری بهتر از درمان

مهدیه حسینی


 بعد از چند روز بارندگی شدید و زیر آب رفتن خیمه ها در  کمپ کاراتپه ، دیروز شاهد  تصاویر اسفباری از وضعیت مردم و خیمه ها و آبگرفتگی چادرها که در رسانه های مختلف نشر شد ،بودیم .این تصاویر،حتی تصور اینکه این کمپ هم در گوشه ای از اروپاست را برای خیلی ها غیرقابل باور کرده بود . اما آنچه باعث شک همگان شد ،پیدا شدن مینی عمل نشده در روبروی یکی از خیمه ها بود. در حالی که بارها سازمان های مردمی و ارگانهای مختلف درباره سمی بودن زمین کمپ و آلوده بودن خاک آن منطقه به سرب و وجود مین ،به دولت یونان هشدار داده بودند . اما تمام اینها توسط دولت نادیده گرفته شده بود .

آنچه که دیروز در تصاویر دیدید ( مین فعال) و لحظه ای لرزه بر جانتان انداخت در کشورهای جنگ زده ای چون افغانستان و سوریه و عراق نبود بلکه در دل اروپا بود. این مین نمونه ای از همان مهمات و ابزار جنگی بود که ما از آن گریختیم و در جستجوی امنیت راهی سفری شدیم که بارها مرگ را در آن تجربه کردیم . و حالا درست اینجا، در اروپا هم باید احساس ناامنی کنیم. مینهای عمل نشده درست در کنار خیمه هایمان است و ما شب و روز خود را در آن خیمه ها می گذرانیم. مین هایی که حتی پلیس تا ساعتها از نزدیک شدن به آن هراس داشت. آنها ترسیده بودند اما از ما انتظار داشتند که نترسیم .چرا ؟ زیرا ما در جنگ زاده شده ایم و حق ترسیدن نداریم و باید به این چیزها عادت کرده باشیم .اما آنها در صلح و امنیت به دنیا آمده اند و باید هم بترسند. این اولین مین در آن منطقه نبود و آخرین مین هم نیست . این را هم شما خوب می دانید و هم ما. و ما هر لحظه باید بیم آن را داشته باشیم که چه زمانی یکی از این مین ها در زیر پایمان منفجر خواهد شد. یا شاید هم زمانی که کودکانمان  در حال بازی هستند . دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد ! این را هم شما می دانید و هم ما. و دقیقا آن وقت است که ما نمی دانیم که شکایت از شما را به کجا ببریم . ای شمایی که پدری را مسئول مرگ فرزندش در آبهای یونان می دانید و او را دستگیر می‌کنید ،در کدام دادگاه از شما باید شکایت کنیم که با جان ۷۰۰۰ انسان که در کاراتپه زندگی می کنند، بازی می کنید ؟!!

حتما باید یکی از این مین ها منفجر شود تا دوباره چشمها و ذهنها به سوی کاراتپه معطوف شود؟! همچون آتشی که موریا را از بین برد و کشورهای اروپایی را از خواب بیدار و وادار به جابجایی تعدادی از مهاجرین کرد. اگر قرار است کاری انجام دهید ، حالا دقیقا زمان آن است . ما ضرب المثلی داریم که می گوید پیشگیری بهتر از درمان است. آیا بهتر نیست پیشگیری را از همین حالا شروع کنیم ؟! شاید هزینه های درمان چه برای ما مهاجرین و چه برای شما بسیار گران تمام شود.



Photo taken by : Aegean Boat Report

A Search for Human Rights – 10/12/2020


Mahdia Hossaini

The 10th of December has been named Human Rights Day. In a corner of the world where I used to live, human rights were an inconspicuous word and could only be found in articles and books, and no one evercelebrated World Human Rights Day. In this corner of the world where I live today, this day is celebrated, they announce it loudly, they can talk about it for hours, but in practice, the word is still unfamiliar to me. Today, I read paragraph by paragraph of this Universal Declaration of Human Rights. The question arose tome, unless they said that the main message of this declaration is the equal rights of all human beings, so why is this principle not observed anywhere in the world? Why, in the 72 years after the adoption of this declaration, there is no country that adheres to it. It was beautiful and, if implemented, the world would be a better place to live.

Here, where I live, I see human rights violations every day, every hour and sometimes every second. Sometimes I think that maybe migrants are not the human beings who are supposed to be treated like this, although I read in an article some time ago that years after this declaration was passed, other principles were added to make it clear that prisoners of war, refugees, women and children, and victims of torture must also enjoy human rights. If this declaration also includes migrants, then why do they not have equal rights with others?  After so many obstacles we have now reached lands where the cry for human rights has deafened our ears from afar, but now (from up close) only silence; there are no equal rights at all.

Ever since migrants entered Europe, they have heard that this is Europe and you have the same rights as other people. They gradually learned more about their rights and suffered more from them, because the more they became acquainted with human rights, the more they realized how much their rights had been violated and sometimes ignored. So I started looking for “traces” of human rights in the lives of migrants.

Unfortunately, the more I searched, the less I found. The closer I looked, the more human rights violations lined up in front of my eyes.

  1. Closed camps
  2. Keeping migrants for a long time on the islands and not being allowed to travel to the mainland
  3. Living in unsuitable environments and uninhabited places.(Existence of mines and lead contaminated lands)
  4. Lack of toilets and showers
  5. Working under black labor status and receiving lower wages due to lack of residency documents and fear of deportation.
  6. Lack of access to education for thousands of children, whether in camps or islands or in the mainland.
  7. Inhuman and degrading treatment of some government officials, police officers, etc. due to race, religion, color, language or type of clothing
  8. Forced return and expulsion of migrants, sometimes without a convincing reason. Something we see more of these days than ever before. Dozens of people enter Greece by sea every day, but are forced to return to Turkey by police. Or on a boat with its fuel tank removed by the Coast Guard

All of these are a violation of human rights. Human rights that many countries celebrate and dedicate a day to.

Finally, I would like to ask you to read, for once, the 30 paragraphs mentioned in the Declaration of Human Rights and imagine a world in which all of them are practiced. At the very least, you will be filled with peace for a moment.



در جستجوی رد پایی از حقوق بشر


مهدیه حسینی

دهم دسامبر روز حقوق بشر نامگذاری شده است. در گوشه ای از جهان که قبلاً در آن زندگی می کردم ، حقوق بشر یک کلمه نامفهوم بود و فقط در مقالات و کتابها یافت می شد و هیچ کس روز جهانی حقوق بشر را جشن نمی  گرفت. در این گوشه دنیا که امروز زندگی می کنم ، این روز جشن گرفته می شود ، آنها آن را با صدای بلند اعلام می کنند ، می توانند ساعت ها در مورد آن صحبت کنند ولی در عمل ، این کلمه هنوز برای من ناشناخته است.

 امروز بند به بند اعلامیه جهانی حقوق بشر را مطالعه کردم. این سوال برایم پیش آمد ، مگر نه اینکه پیام اصلی این اعلامیه حقوق برابر برای همه انسانها است ، پس چرا این اصل در هیچ کجای دنیا رعایت نمی شود؟  چرا ۷۲ سال پس از تصویب این اعلامیه ، هیچ کشوری به آن پایبند نیست. بند به بند این اعلامیه زیبا بود و اگر رعایت و یا به آن عمل می شد ، دنیا مکان بهتری برای زندگی بود.

در کشوری که درآن زندگی می کنم، هر روز، هر ساعت و هر ثانیه نقض حقوق بشر را می بینم. گاهی اوقات می گویم ،آیا مهاجرین هم شامل بشریت می شوند ؟! هرچند در مقاله ای خواندم که سالها بعد از به تصویب رسیدن این اعلامیه، اصول دیگری به آن اضافه شد تا روشن شود که زندانیان جنگ، پناهندگان، زنان و کودکان و قربانیان شکنجه نیز باید ازحقوق بشر برخوردار باشند.

اما اکنون، اگر این اعلامیه شامل مهاجران نیز می باشد، پس چرا آنها حقوق برابر با دیگران ندارند، در حالی که پس از بسیاری مشکلات در حال حاضر به سرزمین هایی رسیده اند که فریاد حقوق بشر آنها گوش های آنها  را از دور کر کرده بود اما از نزدیک و درعمل این چنین نیست.

 از زمانی که مهاجران وارد اروپا شدند، شنیده اند که “اینجا اروپا است و شما حقوق برابری همچون افراد دیگر دارید. درست است که بعضی از مهاجرین از کشورهایی می آیند که حتی چیزی درباره حقوقشان نمی دانند اما از حالا به بعد باید درباره حقوقشان بدانند.”

مهاجرین آرام آرام درباره حقوقشان بیشتر دانستند و بیشتر عذاب کشیدن از این دانستنها. زیرا هر چه بیشتر با حقوق بشر آشنا شدند، بیشتر متوجه شدند که حقوق آنها چقدر نقض شده است و گاهی اوقات نادیده گرفته شده است. بنابراین من شروع به دنبال گشتن  ردپایی از حقوق بشر در زندگی مهاجران کردم. اما متاسفانه هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم. هر چه دقیق تر نگاه کردم نقضهای حقوق بشر در مقابل دیدگانم به صف شد .

۱. اردوگاه های بسته

۲. نگه داشتن مهاجران برای مدت طولانی در جزایر و ممنوعیت سفر به سرزمین اصلی

۳. زندگی در محیط های نامناسب و انتخاب مکان های غیر مسکونی. (وجود مین و زمین های آلوده به سرب)

 ۴. کمبود سرویس بهداشتی مورد نیاز

 ۵. کار در بازار سیاه و دریافت دستمزد کمتر به دلیل نداشتن مدارک اقامت و ترس از اخراج

۶. عدم دسترسی به آموزش هزاران کودک ، چه در اردوگاه ها ی جزایر و چه در سرزمین اصلی

 ۷. برخورد غیرانسانی و تحقیرآمیز برخی ادارات دولتی ، دفاتر پلیس و … به دلیل نژاد ، مذهب ، رنگ ، زبان یا نوع پوشش

۸. عدم دسترسی به موقع به مراکز درمانی و بیمارستانها

۹. بازگشت اجباری و اخراج مهاجران ، گاه بدون دلیل قانع کننده

چیزی که این روزها بیش از گذشته شاهد آن هستیم.  روزانه ده ها نفر از طریق دریا وارد یونان می شوند ، اما توسط پلیس مجبور به بازگشت به ترکیه می شوند.  یا قایقی که مخزن سوخت آن توسط گارد ساحلی از قایق جدا می شود. همه اینها نقض حقوق بشر است. حقوق بشری که بسیاری از کشورها آن را جشن می گیرند و روزی را به آن اختصاص داده اند .

در آخر از شما می خواهم برای یکبار هم که شده ۳۰ ماده ذکر شده در بیانیه حقوق بشر را بخوانید و دنیایی را تصور کنید که به تمام آنها در آن عمل میشود . حداقل این است که لحظه ای سرشار از صلح می شوید .



Photo by: Giannis Papanikos

Unnecessary Evils – 17/11/2020


Mahdia Hossaini

The body of a child was found in Samos. An unconscious woman laying on the other side. Have we got so used to listening to this kind of news? Under which circumstances are parents willing to throw their children into the sea, where they know there is a considerable possibility of their child’s death?

I know what the parents feel; the sea is safer than their homeland. I know how it feels when there is no other choice. I know, with all my being, that the deceased  child that made the headlines these days embodies also the death of his  parents’ wishes and dreams.

I know that the mother will never look at the sea in the same way ever again and that the father is ashamed; ashamed that his family could not make it to the bright future he promised his child, ashamed that his child would never experience a peaceful existence. A six-year-old child was born in a war and found peace in the blue sea.

I can not just comment on the number of people that are missing. Because that number hides behind it an even larger number of families that are mourning, waiting endlessly for something; news from their loved ones either of joy or struggle. This anticipation can takeminutes or hours, months or years.

According to some news sources, the boy’s father has been found and the police arrested him for endangering his son’s life. His crime was to seek for a place that can offer  a littlesense of peace for his child’s life. But the question that might  have occurred in the minds of many of us is “where is the mother”?

Exactly 5 years ago, this was my question to an 8-year-old boy, I met on my way to get here. I asked him, “Are you alone?”. He said, “I went on this trip with my parents, but I was able to cross the barbed wire between the Iranian and Turkish borders, but when my family was about to cross it the Iranian police arrived and deported my parents back to Afghanistan. I just had to continue the trip alone”. At this point I would like to say that many of us blame and judge parents who send their children to Europe alone. But we need to know that there is a hidden story behind all this that we are unaware of.

And now the child’s father has been arrested for endangering his child’s life. How strange it is to me that he was treated like a murderer who committed premeditated murder. The father is grieving the death of his child. The decision to emigrate is the hardest decision one has to take and the ultimate solution for the family and the future of his children that a father can provide, when there is no other way for him to follow.

Why was no one arrested for the death of a child who drowned in the sea in front of the Skaramaga camp? Why has no one asked, so far, the reason that a refugee camp issituated so close to the sea, in the farthest corner of the city? Why was no one arrested for the death of a father in the Schisto Camp who was waiting for a family reunion with his son in Germany when his health problems were initially ignored by the Camp Clinic and when they were finally acknowledged the ambulance arrived too late to save his life? And one more question, who would be arrested if a child lost his or her life in the waters around the Karatepe camp when they have to use that water instead of showering orbathing? I can already suspect a new policy! A policy that seeks to repatriate migrants and keep them on Turkey’s shores. Or (I can even suspect another one!) send them back to the country that threatens their lives with a considerable amount of euros for these “third world countries” that would ensure their survival for a period of time.

I wish the migration laws and policies were revised a bit.

مجازات غیر ضروری ۱۷/۱۱/۲۰۲۰

مهدیه حسینی

جسد یک کودک در ساموس پیدا شد. زنی بیهوش کمی آن طرف.  آیا به شنیدن این اخبار عادت کرده ایم؟  تحت چه شرایطی حاضرید فرزندان خود را به دریایی مواج بیندازید در حالی که می دانید احتمال مرگتان وجود دارد؟ فکر کنم

 من می دانم، وقتی پدر یا مادری احساس می کند دریا از وطنشان امن تر است.  وقتی چاره ای ندارند.  من با تمام وجود می دانم که کودک مرده ای که این روزها خبرساز شده به معنای مرگ آرزوهای پدر و مادرش است

من می دانم که کودک مرده یعنی مادری که دیگر هیچوقت نمی تواند به دریا نگاه کند و پدری شرمنده. شرمنده از اینکه نمی‌تواند آینده درخشانی که به فرزندش قول داده بود را واقعیت بخشد. شرمگین است از اینکه فرزندش طعم آرامش و زندگی کردن در صلح را نچشید . کودک شش ساله ای که در بحبوحه جنگ متولد شد و آرامش را در دریای آبی رنگ اژه پیدا کرد . من نمی توانم فقط عددی  بنویسم از تعداد نامعلوم افرادی که در دریا  مفقود شده اند .زیرا تعداد مفقودین یعنی تعداد خانواده هایی که به سوگ عزیزانشان نشسته اند . تعداد مفقودین یعنی تعداد خانواده هایی که باید منتظر عزیزانشان بمانند ،یعنی انتظار و حال این انتظار می تواند ساعتها و روزها باشد یا ماهها و سالها…

 به گفته برخی منابع خبری ، پدر این پسر بچه  پیدا شده و پلیس وی را به جرم به خطر انداختن جان پسرش دستگیر کرده است.  جرم او درخواست کمی آرامش برای زندگی فرزندش بود. اما سوالی که شاید ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده این است که مادر او کجاست؟ این شاید سوال خیلی از ما باشد. اما دقیقا پنج سال پیش بود در مسیر سفرم به سمت اروپا پسری هشت ساله را دیدم ،او تنها بود. از او پرسیدم “تو تنها هستی؟” در جوابم گفت :  “من به همراه پدر و مادرم راهی این سفر شدم   ، اما توانستم از سیم خاردارهای بین مرز ایران و ترکیه عبور كنم ، اما هنگامی كه خانواده ام قصد عبور داشتند ، پلیس ایران وارد شد و پدر و مادرم را به افغانستان اخراج كرد و من مجبور به ادامه سفر شدم . ” می خواهم بگویم خیلی از ما، پدر و مادرهایی که فرزندشان را تنها روانه اروپا می کنند را سرزنش و قضاوت می کنیم ، اما باید بدانیم که پشت تمام این اتفاقات، داستانی پنهان وجود دارد که ما از آن بی خبریم .

چقدر برایم عجیب است که پدر کودک را دستگیر کرده اند و با او همچون قاتلی که قتل عمدی مرتکب شده رفتار می شود . پدری که در غم مرگ فرزندش است . باید بدانید که تصمیم به مهاجرت سخت ترین تصمیم  و آخرین راه حل برای مشکلات است ،که پدری برای آینده فرزندانش می گیرد و آنهم زمانی که هیچ راهی برای او نمانده است. سوالهای زیادی دارم که بی جواب مانده اند. مثلا

 چرا کسی به علت مرگ کودکی که در دریای مقابل اردوگاه اسکاراماگا غرق شد، دستگیر نشد؟  چرا کسی مورد بازخواست واقع نشد ، که چرا اردوگاه پناهندگان باید در دورترین نقطه شهر و نزدیکترین نقطه به دریا باشد ؟

 چرا کسی به علت مرگ پدری در کمپ اسخیستو ، که منتظر پیوند خانواده  با پسرش در آلمان بود و به دلیل تأخیر آمبولانس و نادیده گرفتن مشکلات سلامتی اش  توسط کلینیک کمپ ، دستگیر نشد؟

 و آخرین سوال ، اگر کودکی جان خود را در آبهای اطراف اردوگاه کارا تپه از دست بدهد در صورتی که  مجبور است از آن آب به جای دوش برای حمام استفاده کند ، چه کسی دستگیر می شود؟

  بوی سیاست جدیدی را حس می کنم !

 سیاستی که به دنبال بازگرداندن مهاجران و نگهداری و عقب نگه داشتن آنها در مرزهای ترکیه است و یا حتی میتوانم به مورد دیگری مشکوک باشم ! مهاجران را به کشورهایی که جان آنها تهدید می کند باز می گردانند با مبالغ قابل توجهی یورو برای کشورهای جهان سومی شان،که زندگی آنها را برای مدتی تضمین کند .

 ای کاش کمی در قوانین مهاجرت تجدید نظر شود.


Photo token by: Aegean Boat Report (Illustration Photo)

On Landlords and Tenants – 15/10/2020


Mahdia Hossaini

Landlords all over the world often use force to evict tenants. But in the new camp of Kara Tepe, landlords used force to house tenants in their new tents. And tenants who do not trust the landlord, because the houses he rented to them were deprived of even the most basic humane conditions. No drinking water, no sanitation, not even healthy food.

I must not forget that the Minister of Immigration was also present during those days, when the migrants refused to enter the camp because they knew that a worse situation than Moria awaited them there. He threatened them with the use of police force and warned them that only the migrants that enter the new camp will continue with their asylum process.

The first question that came to my mind was what difference would it make if their asylum process continued? Dozens of asylum seekers who have completed their asylum process and have been recognized as refugees in Greece have been sleeping on the cobblestones of a park called Victoria in Athens for weeks. It seems like “Moria” is moving from one place to another. Her name changed, but not her nature! For the first few days, police prevented reporters or even rescue workers from entering the camp. Finally, on September 20, reporters were allowed to enter the camp, but were not allowed to speak to the migrants. A spokesman of the Ministry of Migration accompanied them and constantly reminded them that they were not allowed to interview people. What could be the reason for this, other than the existence of things worth hiding and individuals who are afraid of being exposed? The new Moria is covered with white tents from afar, in a neat and structured manner. But these days it is flooded and covered with mud up close.

The autumn rains have started and this has raised the concerns of human rights defenders. They want to address the deplorable situation of the new camp as soon as possible because the first autumn rains took a toll on the lives of the people of the camp. Autumn rains are usually enjoyable for several people, but sometimes migration makes the things that you enjoy the most into the bitterest ones. Exactly what the migrants of the new camp experienced, after the first autumn rain, I experienced too three years ago in the camp of Schisto in Athens. Yes, in some camps of the capital there are still migrants living in tents.

On the night of the first autumn rain, the sound of raindrops on my tent terrified me. Imagine a low hanging fabric roof of the tent that you could not even stand upright inside it, and a dark space for a room due to the lack of electricity. I felt cold. My parents were stressed. All our belongings such as equipment, even the blankets inside the tent were wet, we could not find a dry place to sit. Water was dripping from the door and the wall of the tent. We had never been in this situation. All the inhabitants of the surrounding tents had already got out of them. Everyone was trying to dig ditches around the tents with any means they could to find a way to stop the water from entering them.

I remember exactly how bad I felt that rainy night. It was pouring with rain and no one could notice the tears on each other’ s faces. I remember well that the part of my brain that is dedicated to comparison was activated. How I loved rainy nights. Rainy days in the fall were always my choice for walking, followed by the beautiful feeling of soaking in the rain and returning home to a hot shower, sitting by the fireplace and drinking a cup of hot tea with sweets. A beautiful image comes to your mind, right? This was usually my ritual on rainy days. Believe us, we are ordinary human beings. Why do some people do not want to acknowledge that we too have a home and a family? Why is it so hard for them to believe that migrants are not used to living in tents under such difficult conditions?

I hope at least the migrants were given safety instructions before entering the camp, like for example a map, so that they would know where to go at least in an emergency. Or to be given the necessary training on how to react to future potential dangers. For example, we all know that in the event of an earthquake, one must take refuge in safe places or, for example, under a table. Some sources even stated that Kara Tepe was a shooting range for the Greek army and mentioned the possibility of forgotten mines still active on the field and that the land is poisoned by lead.

I saw an interview of a woman residing in the new Camp of Kara Tepe that mentioned a significant point. She said that the last time the camp (Moria) caught fire, they fled to the nearby forest out of fear of the flames. In this new camp, however, they are surrounded by sea. If something happens, should they take refuge in the sea, she asked?

Countless photos have been published of the new camp and the process of relocating the migrants to it, but one that will not be erased from my mind is the photo of a boy lying on a rock. What an awkward situation when your child puts his head on a rock and sleeps for a moment and you do not want to wake him up so that, at least the dream world, he would roam far from the place where he lives in?

The living conditions in the new camp are literally unbearable and, even more tragic, is the reaction of the government and politicians to this issue. In 2015, a Kurdish child drowned in Mediterranean waters and the borders were opened to migrants, and now in 2020 a camp with a population of more than 12,000 was burned down and government officials realized that it was about time to move migrants to other countries in Europe. They called in a number of migrants, although the priority is given to those who are ill and, according to them, are no longer able to fight the hardships and the problems.

And I ask myself again why we are waiting for a bad and irreparable accident to happen to make them think and move towards a positive action. If during these four years a certain number of migrants were accepted and relocated to other European countries every year, a “hell” like Moria would never exist.

صاحبخانه و مستاجر


مهدیه حسینی

در همه جای دنیا ، معمولا صاحبخانه ها برای بیرون کردن مستاجرین متوسل به زور می شوند ، اما در کاراتپه کمپ جدید صاحبخانه برای اینکه مستاجرین را درخیمه های جدیدشان سکنی دهد ،متوسل به زور شده است . و مستاجرینی که به صاحبخانه اعتماد ندارند زیرا خانه‌هایی که قبلا به آنها اجاره داده بود، آنها حتی از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود نیز محروم بودند .نه آب آشامیدنی، نه سرویس بهداشتی به تعداد نیاز و نه حتی غذای سالم.

تا فراموش نکردم باید بگویم در این کارزار وزیر مهاجرتی هم حضور داشت و زمانی که مهاجرین از ورود به کمپ خودداری می کردند چون می دانستند وضعیتی بدتر از موریا در انتظار آنهاست، مهاجرین را به برخورد پلیس تهدید می کرد و به آنها هشدار داده بود که تنها مهاجرینی که وارد کمپ جدید شوند روند پناهندگی شان ادامه پیدا می کند. برایم سوال است که چه تفاوتی در وضعیتشان ایجاد می‌شود اگر روند پناهندگی شان ادامه پیدا کند؟ زیرا ده ها تن از مهاجرینی که روند پناهندگی شان به اتمام رسیده است و به عنوان پناهنده در یونان به رسمیت شناخته شده اند، هفته هاست که در پارکی به نام ویکتوریا در آتن سر بر سنگفرش های پارک می‌گذارند و به خواب می روند.

موریا فقط از مکانی به مکان دیگر منتقل شد. نامش تغییر کرد، اما ماهیتش نه. در روزهای ابتدایی ،پلیس از ورود خبرنگاران و حتی امدادرسانان به کمپ جلوگیری می کرد. بالاخره در روز۲۰سپتامبر خبرنگاران اجازه ورود به کمپ را پیدا کردند ،اما اجازه صحبت کردن با مهاجرین را نداشتند. سخنگوی وزارت مهاجرت آنها را همراهی می کرد و مدام به آنها گوشزد می کرد که اجازه مصاحبه را ندارند. و این چه دلیلی می تواند داشته باشد به غیر از اینکه چیزهایی برای مخفی کردن وجود دارد و هستند کسانی که از برملا شدن آن در هراسند.

موریای جدید پوشیده از خیمه های سفید است اما از نزدیک پوشیده از گل و لای است. بارانهای پاییزی شروع شده و این نگرانی مدافعین حقوق بشر را برانگیخته و آنها خواهان رسیدگی هر چه سریعتر به وضعیت اسفناک کمپ جدید هستند زیرا اولین باران پاییزی زندگی مردم کمپ را مختل کرد .

بارانهای پاییزی معمولا برای اکثریت مردم لذت بخش است. اما گاهی مهاجرت لذت بخش ترین ها را برایت تلخ ترین می کند. دقیقا تمام این اتفاقاتی که شما بعد از باران در کمپ جدید تجربه کردید، سه سال پیش من در اسخیستو ( کمپی در آتن) تجربه کردم. آری، در آتن هم هنوز هستند کمپ هایی که مهاجرین در خیمه زندگی می کنند .

شبی که اولین باران پاییزی بارید، صدای انعکاس قطرات باران بر روی خیمه مرا به وحشت انداخته بود. تصور کنید  سقفی از پارچه با ارتفاع کم که حتی نمیتوانی تمام قد داخل خیمه بایستید و فضایی تاریک زیرا برقی وجود نداشت. احساس سرما می کردم. پدر و مادرم مضطرب شده بودند. تمام وسایل و حتی پتوهای داخل خیمه خیس شده بود. جای خشکی برای نشستن پیدا نمی کردیم، از در و دیوار خیمه آب چکه می کرد .هیچوقت در آن شرایط قرار نگرفته بودیم. همه ی ساکنین خیمه های اطراف از خیمه ها بیرون آمده بودند. همه به هر طریقی سعی می کردند با هر وسیله ای که دارند کانالهایی حفر کنند در اطراف خیمه ها تا آب راهی برای عبور پیدا کند. من دقیقا به یاد دارم که چه حس بدی در آن روز بارانی داشتم .باران در حال باریدن بود و کسی متوجه اشکهای جاری روی صورتها نمی شد. خوب به یاد دارم که باز هم آن قسمت از مغزم که مخصوص مقایسه است فعال شده بود. چقدر عاشق شبهای بارانی بودم . روزهای بارانی پاییز همیشه انتخاب من برای پیاده روی بود و بعد از آن حس قشنگ خیس شدن زیر باران ، برگشتن به خانه، دوش آب گرم و نشستن کنار شومینه و نوشیدن فنجانی چای داغ و شیرینی. تصویر زیبایی در ذهنتان نقش بست. درست است؟ این برنامه بیشتر روزهای بارانی من بود. باور کنید ما انسانهای نرمالی هستیم. چرا برخی افراد نمی خواهند بدانند که ما خانه و خانواده ای داشته ایم؟ چرا برایشان سخت است که باور کنند که مهاجرین عادت به زندگی در خیمه ها با شرایط سخت ندارند؟

امیدوارم قبل از ورود به کمپ نقشه راهنمایی به مهاجرین داده شده باشد تا حداقل بدانند در مواقع اضطراری به کجا پناه ببرند و یا آموزشهای لازم در مورد نحوه واکنش با خطرات احتمالی و یا حوادث آینده به آنها داده شده باشد . به طور مثال همه می‌دانیم در مواقع زلزله باید در مکانهای امن و  یا مثلا زیر میز پناه گرفت.اما در کمپ جدید مردم نمی دانند برای در امان ماندن از سیل و آوار شدن خیمه هایشان به کدام مکان امن پناه ببرند. حتی بعضی منابع خبری اعلام کردند که کمپ کاراتپه در گذشته یکی از میدانهای تیراندازی ارتش یونان بوده و حتی احتمال وجود مین های فراموش شده فعال در زمین کمپ و سمی بودن زمینها بواسطه سرب نیز اشاره شده است.

مصاحبه ای از یکی از زنان کمپ کارا تپه را دیدم که به نکته قابل تاملی اشاره کرد او گفت :”دفعه قبل که کمپ آتش گرفت اطرافش مملو از جنگل بود و ما توانستیم تا از شعله های آتش بگریزیم ولی در کمپ جدید دور تا دور ما با دریا محاصره شده است اگر اتفاقی رخ دهد آیا باید به دریا پناه ببریم؟ “عکس های بی شماری از کمپ جدید و پروسه انتقال مهاجرین به کمپ جدید منتشر شده است ،اما عکسی کهاز ذهن من پاک نخواهد شد عکس پسر بچه ای است که سر بر سنگ نهاده و به خواب رفته است. با قرار گرفتن در چه شرایطی حاضری کودکت سر بر سنگ بگذارد و لحظه ای بخوابد تا حداقل در عالم خواب از محلی که در آن زندگی می‌کند، فاصله بگیرد ؟

وضعیت زندگی در کمپ جدید واقعا اسفناک است و اسفبار تر از آن واکنش دولتمردان و سیاسیون به این قضیه است.کودکی کرد در آبهای مدیترانه غرق در سال ۲۰۱۵ و مرزها به روی مهاجرین گشوده شد و حالا در سال ۲۰۲۰ کمپی با بیش از ۱۲۰۰۰۰ جمعیت در آتش سوخته و دولتمردان تازه متوجه شدند که حالا زمان جابجایی مهاجرین به کشورهای دیگر اروپایی است و هر یک از کشورهای اروپایی خواستار تعدادی از مهاجرین شدند . هر چند اولویت با کسانی است که بیمار هستند و دیگر توانی برای مبارزه با سختی ها و مشکلات ندارند. باز هم از خودم پرسیدم چرا منتظریم تا حادثه ای بد و غیر قابل جبران پیش بیاید تا ما را به فکر وا دارد و باعث عملکرد مثبتی شود.

Photo taken by: LESVOSPOST.COM

A Mother waiting for Justice – 06/10/2020


Mahdia Hossaini


Tomorrow is an important day. It’ s an important day for all those who seek justice. I have been listening perpetually the story of the famous Greek rapper for four and a half years. I’ ve seen pictures of his face.Ever since, I have always wondered why one would sacrifice one’s life to defend equal human rights and humanity, yet another kills a human being because of xenophobia.

His image is one of the pictures recorded in my Greek memoir album. In addition to his legacy, what motivated and inspired me even more to write is his mother’s stature and story. The face of a strong woman, a woman who is a symbol of justice for me in Greece.  A woman that stands by her son’s beliefs and continues on his path. A woman that is not afraid of anything. Sometimes I saw her crying in the pictures; sometimes I remembered the calmness that rippled in her eyes. Sometimes I shudder at her outcry against injustice, and sometimes her smile inspired me.

Tonight is a strange night; I can feel that one cannot sleep even for a moment. But tonight I think of you, your son and the way forward to tomorrow’ s court…. and to a sentence that may define justice for me also.

I will always think about the way that you stand at the forefront of justice and that after five and a half years you never backed down even for a moment. Know that the existence of people like you and all those that did not leave your side in these five and a half years, that I saw so many times in pictures how much of a support they were for you preventing your fall caused by the burden of grief, made the hard days of migration a little easier for me.

In every picture that you cried, know that my eyes were filled with tears. Know that whenever you shouted, you gave voice to the cries trapped in my own throat, the ones that suffocate me. Your cries are the cries for justice.

You would’ve never known that your son is a role model for my brothers and that you are a role model for me and my sisters. Whatever the court’s ruling may be, you and your son will be our Greek heroes forever.



The “Forgotten” found refuge in the City of the Dead – 12/09/2020


Mahdia Hossaini

Mother: Calm down, my child. Whisper your childish poems more quietly. This is the house of the dead where we sleep.

Child: Mother, they are awake! The day has just begun! But did you not tell me when my father died, that he is always with us? Is he watching us now? Did he emigrate with us? Mother, maybe some of the dead in this cemetery are my father’s neighbors in heaven.

Mother: Yes, my child, you are right, keep playing and singing!

Child: Mother, can you give me my father’s photo? I want to show my father to them. Maybe they know him!

The mother whispers to herself; “Oh, my God! How can I tell him that the only picture of his father was left back in the flames of Moria and has turned/burned to ashes”.

Child: Mother, you couldn’t find my father’s photo! No problem, we will look for the photos together tomorrow. Mother, why has no one come to see them during these two days? Don’t they have children? Oh mother, I promise you here and now, that if you die, I will come to see you every day. Mother, I like this cemetery more than Moria, everything here is white. I like white! I do not want to go back to the burned camp. I do not like the black of burnt tents and ashes.

Mother: My child, we are only their guests for a few days.

Child: Mother, why do you say we are guests? Unless we were already invited by them in their house. Otherwise we are their uninvited guests. But I feel they are happy that we are here. It is as if no one has mentioned them for a long time. Maybe their children do not have time to visit them, or maybe they don’t like that we are here….


This is a short story born in my mind since I saw the photo of the asylum seekers in the cemetery. This photo shows the living sleeping in the city of the dead. They have sought refuge in the dead. What did you do to them?! And what did you do with their wounded souls?!

After the fire in Moria and the declaration of a state of emergency on the island of Lesvos, we are witnessing heartbreaking scenes that can be seen through the camera’s lens of reporters. Smoky and blackened faces of children who are looking for their lost dreams under the ashes of their tents, but with a smile on their face as if they are saying this to themselves, it shall pass.

But what really stunned me was a lady’s comment about this photo that said, “These people are used to this kind of life, don’t upset yourself.” I want to say that no one gets used to suffering and hardships. I believe that woman buried her humanity in the cemetery herself. Don’t be like that woman, we will all live in the cemetery one day but we should try to behave in a way we want the future generations to remember us.

فراموش شدگان پناه برده به شهر مردگان۱۲/۰۹/۲۰۲۰

مهدیه حسینی

مادر: آرام تر کودکم !آرام بازی کن ! شعرهای کودکانه ات را آرام‌تر زمزمه کن ! اینجا خانه مردگانی ست که خفته اند!

کودک: نه مادر،آنها بیدارند . تازه روز شروع شده .مگر خودت زمانی که پدرم مرد به من نگفتی که او همیشه همراه ماست .آیا او هم همراه با ما مهاجرت کرد؟الان پدرم در حال تماشای ماست ؟مادر شاید بعضی از مردگان این گورستان همسایه پدرم در بهشت باشند.

مادر:. آری کودکم تو راست میگویی .به بازی و آواز خواندنت ادامه بده .

کودک: مادر! عکس پدرم را می دهی ، می‌خواهم به آنها نشان دهم شاید پدرم را بشناسند .

مادر با خودش زمزمه می‌کند

مادر : آه خدای من! چگونه به او بگویم تنها عکسی که از پدرت به یادگار مانده بود در شعله های آتش موریا به خاکستر تبدیل شد .

کودک : مادر عکس پدرم را پیدا نکردی ، عیب ندارد ! فردا با هم به دنبال آن می گردیم .مادر ،چرا درطی این دو روز کسی به دیدن آنها (مردگان) نیامده ؟ آنها فرزند ندارند ؟ مادر من همین الان و در همین قبرستان قول می دهم ،اگر تو مردی زود به زود به دیدنت بیایم .مادر من این گورستان را بیشتر از کمپ موریا دوست دارم .اینجا همه چیز به رنگ سفید است و من رنگ سفید را دوست دارم. من نمی خواهم دوباره به کمپ سوخته برگردم . مادر، من سیاهی خاکسترها و خیمه های سوخته را دوست ندارم .

مادر :کودکم ما فقط چند روزی مهمان آنها هستیم .

کودک: مادر چرا می گویی ما مهمان آنها هستیم ؟ مگر آنها ما را به خانه شان دعوت کرده اند ؟ یا نه ،ما مهمان های ناخوانده ای هستیم که به خانه آنها آمده ایم. اما من احساس می کنم آنها خوشحالند از اینکه ما اینجا هستیم .گویی خیلی وقت است کسی از آنها یاد نکرده است .شاید فرزندانشان آنقدر درگیر مشکلات زندگی هستند که زمانی برای آمدن به اینجا ندارند . یا نه، شاید دوست ندارند ما را اینجا ببینند.

این داستان کوتاهی ست که زاییده ذهن من بود از زمانی که عکس مهاجرین در قبرستان را دیدم .این عکس زندگانی را نشان می دهد که در شهر مردگان خفته اند .آنها به دنبال یافتن آرامش به مردگان پناه برده اند .شما چه کردید با آنها ؟! و چه می کنید با روح و روان زخم خورده آنها ؟!

بعد از آتش سوزی در موریا و اعلام حالت اضطراری در جزیره لسووس ما شاهد صحنه های دلخراشی هستیم که از طریق لنز دوربین خبرنگاران ،آنها را به تماشا نشسته ایم .چهره هایی پوشیده از دود ،کودکانی که به دنبال رویاهای گمشده خود در زیر خاکستر خیمه هایشان هستند ،اما با لبخندی بر لب که گویی با خود می گویند :این نیز بگذرد . اما چیزی که بسیار مرا تحت تاثیر قرار داد کامنت یک خانم درباره این عکس بود . کامنت آن خانم این بود این مردم به این گونه زندگی عادت دارند ،شما خودتان را ناراحت نکنید می خواهم بگویم هیچ کس به بودن و غرق شدن در سختی ها و مشکلات عادت نمی کند . من باور دارم آن زن انسانیت را در قبرستان درون خودش دفن کرده است . بیایید مثل آن زن نباشیم .عاقبت همه ما مرگ است ،پس چه بهتر که یاد و خاطره خوب از خود در ذهن‌ها به یادگار بگذاریم تا آیندگان به خوبی از ما یاد کنند.

Source: Avgi Newspaper (Αυγή)

Before making a decision imagine being a refugee… – 11/09/2020


Palwasha Ashrafi

Fire in Moria!! We lost everything that we had in our homeland then we became refugees and came to Europe to have a safe place and to build our future. Once again we lost everything. Our small tent or container that supposed to be our home burned in front of our eyes.

It wasn’t just a tent that was burned, it was our future, our dreams, our comfort. We don’t know how long it will take to make those documents again, how long it will take for the Greek government and European union to make a decision about us!

But we want from the people who judge us from the Greek government and European union that before making a decision about us we ask you to just suppose that you were a refugee for one day, imagine that your small tent or container is burning in front of your eyes, imagine that you’re living in the streets with your family, imagine that during the night you have nothing to cover your children and during the day you can’t find a shade for your children, your children ask for water and food but you don’t have money. You still don’t know how long you would be there.

We know how difficult it is to imagine. Please do this before making a decision for those children, which are crying because they don’t have a small place to feel that they are safe. Let’s see how you will react!!!


قبل از گرفتن هر تصمیمی مهاجر بودن را تصور کنید۱۱/۰۹/۲۰۲۰

پلوشه اشرفی

آتش در موریا ! ما هرچه در سرزمین مادری خود داشتیم از دست دادیم سپس پناهنده شدیم و به اروپا آمدیم تا مکانی امن داشته باشیم و آینده خود را بسازیم. یک بار دیگر همه چیز را از دست دادیم. چادر یا کانتینر که قرار بود خانه ما باشد جلوی چشمان ما سوخت. این فقط یک چادر نبود که سوخت ، بلکه آینده ما بود ، آرزوهای ما بود، راحتی ما بود. ما نمی دانیم که ساخت مجدد این اسناد چقدر طول می کشد. ما نمی دانیم که تصمیم گیری درباره مهاجرین برای دولت یونان و اتحادیه اروپا چقدر طول می کشد. اما ما از مردم، از دولت یونان و اتحادیه اروپا که درباره ما قضاوت می كنند می خواهیم قبل از تصمیم گیری در مورد ما فقط فرض كنید كه یك روز پناهنده بوده اید ، تصور كنید كه چادر یا کانتینر که شما خانه فکر می کردید در مقابل چشمان شما در حال سوختن است ، تصور کنید که با خانواده در کوچه و خیابان زندگی می کنید، تصور کنید در طول شب چیزی برای پوشاندن فرزندان خود ندارید و در روز نمی توانید سایه ای برای فرزندانتان پیداکنید

فرزندانتان آب و غذا می خواهند اما شما پول ندارید هنوز نمی دانید چه مدت آنجا خواهید بود. می دانیم تصور آن چقدر دشوار است. لطفاً این کار را قبل از تصمیم گیری درباره کودکانی که گریه می کنند ، انجام دهید زیرا آنها مکان کوچکی ندارند که خود را امن احساس کنند. ببینیم چطور رفتار می کنید!



Artwork: “We are not Zombies” by Sahar Ebrahimi, March 2020,Moria

Is this the end for the “City of the Forgotten”? – 10/09/2020


Mahdia Hossaini

I have to add the morning of the 9th September 2020 to my list of unforgettable days in Greece. All the media channels and social media talk about the fire in Moria and I asked myself what happened to the “City of the Forgotten” that surprised everyone again?

Since yesterday, we have been watching the messages of regret from the Greek government officials due to the events of Moria. I watched the finger of blame being pointed at the migrants from all sides. You should know however, Mr. Prime Minister, expressing your regret does not change anything. Expressing your grief for the homeless does not relieve the thousands of refugees who have taken refuge in your country. How exactly do you recognize the difficult situation in Moria? It’s good that you mentioned the word humanity in your speech and I wish you really meant that word for us, even just a little. Because I lost the meaning of this word in Moria, where I witnessed and narrated the events transpiring there.

Humanity towards weak people! The exact phrase you used. What exactly does this mean? What exactly do you mean by weak people? Because being weak or vulnerable and living in Moria aren’t compatible at all. In between your speeches, you proudly announced that 13,000 migrants had been transferred from Moria since the beginning of the year, but did not say clearly where they had been transferred to. You did not say that the people who are displaced in Victoria Square are included, or the people that live in tents in the courtyards of the Schisto and Malakasa camps, or the migrants who were transferred from Victoria Square to the closed camp of Amygdaleza yesterday, among other camps.

Mr. Minister of Migration, you who consider the migrants to be the cause of the fire, I want to know how did you reach this conclusion so quickly. Mr. Minister of Migration, I want to know exactly what you stand for. The dysfunctional asylum process? Granting asylum to people without going through the asylum interview in Moria just to evacuate the camp faster? Leaving the migrants in Victoria Square without any plans for them or help in order to stand on their own, or keeping 13,000 migrants in a camp like Moria, which I think is your biggest responsibility alone.

According to some sources, the fire could have easily started by fascists, which makes sense to a lot of people since we are getting closer to the day of the Greek Court’s judgment regarding the Golden Dawn’s crimes.

Oh you who blame the migrants for this fire, just imagine for a moment the burden that they are experiencing; a burden that can resort a person to set themselves and their family on fire. Perhaps their motto is: “We’ll burn ourselves to be remembered”.

I don’t know when the end will come for the “hell” Moria is, but I do know that every beginning has an end. And though the “hell” will end, I know that it will remain in our mind and will never be erased. Except, perhaps, from the possibility of Alzheimer’s disease. Out of 13.000 people that live in Moria there are a few who actually said that they will forget the events which transpired in Moria, but the name of Moria will forever be recorded in Greek history.

آیا این پایانی برای شهر فراموش شدگان است ؟۱۰/۹/۲۰۲۰

مهدیه حسینی

روز ۹ سپتامبر سال ۲۰۲۰ را هم باید به لیست روزهای فراموش نشدنی ام در یونان اضافه کنم . از دیروز صبح تمام رسانه

ها و شبکه های خبری درباره آتش سوزی در کمپ موریا صحبت می کنند و من با خودم گفتم باز چه اتفاقی افتاده که شهر فراموش شدگان دوباره همه را متحیر ساخته است .

دیروز از صبح نظاره گر پیامهای ابراز تاسف دولتمردان هستیم و نظاره گر انگشت اتهاماتی که به طرف مهاجرین نشانه گرفته شده است.

آقای رئیس جمهور باید بدانید که ابراز تأسف شما چیزی را تغییر نمی دهد باید حرکت مثبتی انجام گیرد .ابراز تأسف شما درد بی خانمانی هزاران مهاجر پناه آورده به کشورتان را تسکین نمی دهد . شما چگونه شرایط سخت در موریا را تشخیص می دهید؟ چقدر خوب که در سخنرانیتان از کلمه انسانیت استفاده کردید ،اما ای کاش کمی این واژه را هم معنا می کردید زیرا از زمانی که ساکن و شاهد و راوی وقایع موریا شده ام ،معنای این واژه را در موریا گم کرده ام .

انسانیت نسبت به افراد ضعیف کلماتی است که شما بکار بردید ،دقیقا به چه معناست؟ منظور از افراد ضعیف و آسیب پذیر دقیقا چه کسانی است ؟ زیرا بین آسیب پذیر بودن و زندگی در موریا هیچ سازگاری وجود ندارد .

در ما بین صحبت هایتان مفتخرانه اعلام کردید ۱۳۰۰۰ مهاجر از ابتدای امسال از موریا منتقل شده اند ،اما واضح نگفتید که به کجا منتقل شده اند . نگفتید افرادی که در میدان ویکتوریا آواره مانده اند هم شامل آنها می شوند یا نه ،یا افرادی که در حیاط کمپهای اسخیستو و مالاکاسا چادر زده اند ،یا افرادی که دیروز به کمپ بسته آمیگدالیزا منتقل شدند چطور ؟!

آقای وزیر مهاجرت ،شمایی که مهاجرین را مسئول این آتش سوزی می دانید، چطور با این سرعت به این نتیجه دست پیدا کردید ؟ می خواستم بدانم دقیقا مسئولیت شما چیست؟ طولانی کردن پروسه پناهندگی ، اعطای پناهندگی به افراد بدون گرفتن کیس پناهندگی فقط به دلیل تخلیه سریع تر موریا ،رها کردن مهاجرین در میدان ویکتوریا بدون داشتن هیچ برنامه ای برای آنها یا گنجاندن ۱۳۰۰۰ مهاجر در یک کمپ که فکر می‌کنم این به تنهایی بزرگترین مسئولیت شما محسوب می شود .

طبق اطلاعات برخی منابع ،ردپایی از بیگانه ستیزان نیز در این آتش سوزی دیده می شود و برای برخی از مردم این واضح است چون به روز دادگاه جرایم آنها در یونان نزدیک می شویم .

ای آن کسی که مهاجرین را مقصر این آتش سوزی میدانی فقط لحظه ای تصور کن که خودت با قرار گرفتن در چه شرایطی حاضری خود و محیط زندگیت را به آتش بکشی ؟ شاید آنها شعارشان هم این باشد که خودمان را می سوزانیم تا ما را به یاد بیاورید

نمی دانم پایان جهنم موریا چه زمانی است ،اما می دانم هر آغازی پایانی دارد و موریا نیز به پایان خواهد رسید . اما می دانم آنچه که در ذهن ها باقی خواهد ماند، هیچوقت پاک نخواهد شد . مگر امکان ابتلا به آلزایمر در ۱۳۰۰۰ نفر چند نفر است، که حداقل امیدوار باشیم که آنها وقایع موریا را فراموش خواهند کرد. نام موریا تا همیشه در تاریخ یونان ثبت خواهد شد .

Photo by Moria Corona Awareness Team

Leave no one on the street – 27/05/2020

A statement regarding the homeless people at a difficult momentum

Once again, we find ourselves in the sad position to witness people living on the streets, with no hope and without the necessary means to continue with their lives normally. No jobs, no cash, no safe and permanent shelter. The evacuation of the squat on Themistokleous Street in the center of Athens and the subsequent abandonment of its people on the street confirms once again the lack of a solid accommodation policy as well as a unified strategic framework for integration.

The Greek Forum of Refugees along with the refugee and migrant communities receive calls from homeless people on a daily basis, recording their perpetual problems. In addition, we receive regular reports of evictions of refugees and migrants in both formal and informal accommodation shelters, a fact that is bound to skyrocket the number of homeless people. Unfortunately, this whole process is carried out without a structured integration plan to support it, by providing access to the labor market and facilitate all the necessary steps in an essential process.

It is clear that the squats are neither the space for integration nor can they provide an environment in which a person deserves to live. This is not a choice of the people themselves, but more of a necessity, especially when a plethora of serious problems in the urban fabric exist. We must finally tackle the accommodation issue at its root, as it is an issue that concerns all of us, especially in a period of a health crisis.

Through our campaign for the support of the most vulnerable elements of the population, the last couple of months, we have once again been confronted with the harsh reality: homeless people or people living in overcrowded small apartments and poor living conditions. This reality is not in line with a European welfare state, while at the same time it is an insult on human rights law.

Immediate solutions and a wider cooperation under the lead of the Greek State are required. So that we’ll never have to witness mothers with children in their arms or desperate and impoverished people struggling to survive out on the streets again. So that no child stays out of school, having its right on education denied.

We must all agree on this.

The Greek Forum of Refugees wishes to contribute, in essence, to the solution of the aforementioned issues and calls on both the institutions of the State and the civil society organizations to sit at the same table and agree unanimously on an action plan.

EU – Turkey Deal: The anniversary of a failed policy – 18/03/2020

The Self – Advocacy Team of the Greek Forum of Refugees have on several occasions remarked on the flaws of the EU – Turkey deal and have foreseen most of the outcomes.

This agreement is another addition on a list of failed policies that are endangering people and violate basic human rights.

It was the 18th of March 2016 when the deal between the EU member states and Turkey was announced. A deal that guaranteed to put a halt to the ever – rising refugee flows through Greece and essentially towards the rest of Europe. Today we are witnessing the final outcomes of this agreement after four years since its implementation.

The EU – Turkey deal managed to trap refugees and migrants on both sides of the border, transforming desperate people into a political tool to be wielded as seen fit by the political powers involved, inevitably leading to the situation we are experiencing today on Europe’s border with Turkey. It follows the logic behind the Dublin regulation of creating buffer states for the sake of the rest of the member states only on a smaller scale; by creating buffer zones within a country in order to keep people at the borders.

In the case of Greece, the deal affected the asylum procedure as well as the proper reception and treatment of the newcomers on every level. It triggered the implementation of the geographical restriction policy, essentially transforming the Greek islands into prisons. People stranded in the islands do not have access to the mainland officially; where a plethora of services exist that they could benefit from and, above all, would otherwise solve the overcrowding issue.

Refugees and migrants have to deal with an understaffed asylum service department, which cannot handle the asylum application numbers forcing people to stay in the camps for prolonged periods of time. This also leads to the overcrowding of the camps and ignite severe reactions from both the refugee population as well as the local one. As for the services provided, they were barely enough to cover the local population’s needs to begin with, let alone the needs of the newcomers, especially on those kind of numbers.

It is evident that we are faced with failed policies; policies that have nothing to do with the “European way of life” and Europe’s commitment of protecting human rights.

We call on all relevant authorities to revise all such procedures and laws and provide an asylum system that falls in line with the European ideals of respecting human dignity and human rights.

It should be the asylum seekers’ right to apply for asylum in a country of their choosing. It is common sense that all the EU member states should share this responsibility equally, rather than creating buffer states; a tactic that brings darker periods of time in mind.

These regulations are playing with human lives.

It is time that the EU takes the responsibility that lies with it and act in accordance with the ideals that it defends and promotes.
Photo: Yannis Behrakis / Reuters, August 2015

The fire in the Moria camp will not spread. Stay calm. – 17/03/2020

A 6 year- old child died in Moria camp yesterday. The fire that broke out will not spread outside the camp. You can remain calm.

We can only express our great concern and wondering when the Greek government, while taking drastic measures to avoid overcrowding in public places, has taken no action to avoid the overcrowding of refugees and migrants in the camps that are hosting them.

The public debate has focused on informing citizens about prevention and the implementation of strict and rightful measures to avoid overcrowding and concentration in public social spaces has been materialized, but it does not include refugees and migrants living in camps, as if they are not a part of this society.

The fire that broke out in Moria’s camp yesterday leading to the death of a six-year-old child was an incident that took place far from the “conceived limits” of society, thus it will not spread. The pain will only spread within the structure; a mother and a father will cry and their sorrow will be forgotten at some point in the near future, in a camp that hosts thousands of desperate people, but is far away from us. No the fire will not spread. So it should not concern the rest of us, right?

The coronavirus is spreading fast and it knows no borders or country of origin, nor it discriminates refugees from locals. It does not take under consideration if someone is working for the State or an organization. The virus affects everyone and we are concerned that the refugees and migrants are not aware of the danger; they are not fully aware the threat. There is no information handed out in their proper language, even on such a serious health issue that concerns the entirety of society. Information that will help them understand how they can protect themselves first and then the well-being of their loved ones.

We wonder why the authorities have not included the refugee and migrant population in their prevention plan. There is a lack of information and communication in the people’s proper language while, at the same time, endless time and assets are being invested in the national media regarding measures and prevention tactics.

We do not know if the government has worked out an emergency plan for the refugee camps and reception centers and we are really concerned that this situation is already affecting both the people themselves and society as a whole.

We, along with the refugee and migrant communities, are trying to keep people informed in their own language but, alas, this is not enough.

It is necessary for the State to coordinate a concrete plan regarding this issue and cooperate with all relevant authorities and organizations in order to be able to effectively address the danger that lies ahead.

The coronavirus case is a threat for all of us.

Refugees still remain people with rights – 05/03/2020

We, as the Greek Forum of Refugees, want to express our deep concern regarding the situation handling at the Greek borders since the latest turn of events that begun on the 27th of February. We strongly urge all parties involved to prioritize the safety of refugees and all civilians in line with the Universal Declaration of Human Rights and EU Refugee Law. We advice all parties involved to exercise self-restrain and keep composure in order to restrain the intensity of the situation at the EU-Turkey borders.

We see the need to remind all authorities and actors in Greece and across Europe not to treat refuges as invaders or as a threat but as group of people in need of basic human rights like safety, shelter and food. The refugees are victims of failed policies, economic interests and of geopolitical strategies to name a few.

People trying to cross the Greek borders right now are caught up in the tide of a misinformation that claims the borders of Europe to be now open. Thousand have, in desperation, embarked on a very dangerous journey in the hope of a new beginning for their lives.

We, the Greek Forum of Refugees, immediately acted upon the leak of misinformation and launched a campaign to tackle the fake news. In order to deescalate the rising tension and prevent further loss of lives we are spreading information in the languages of the people at risk.

Raising awareness on the realities among the people at risk but also among actors involved is of primary concern right now. The recipient of refugees and integration is an ongoing manner yet to be strategically settled.

This is the reason we are inviting the relevant actors of the Greek state and the civil society to become allies in our endeavor. The Greek Forum of Refugees will continue raising awareness in several languages and will launch a series of campaigns to bring together all relevant Authorities of the Greek State, the Ministry of Migration Policy, the Ministry of Citizen Protection, as well as effected communities, with the sole objective of undertaking institutional initiatives and establishing a stable and secure communication between all parties involved.

We also want to draw attention to the extremely worrying situation in the islands of the Northeastern Aegean, and we call on the Greek government to safeguard the rule of law, taking essential steps to reduce the tension that has risen and to prevent the phenomena of vigilantism and arbitration that have already gained severe momentum. The Greek authorities and the relevant parties must guarantee the safety of the people and respect human rights.

The Greek Forum of Refugees was founded by refugee communities who gathered together in order to address the problems they are facing in their new host society by providing solutions and suggestions for a harmonious coexistence. We strive for an inclusive society that is just for all.

Refugees are not invaders and this is something we want to remind both to Greece and the other EU member states.

It is about time that everyone takes the responsibility that lies with them.

Refugees still remain people with rights.

Self Advocacy Team 2020 | by
%d bloggers like this: